ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٧١ - تفسير
٢- ابى مسلم گويد: يعنى مثل آنكه اين قرآن غلهايى در گردنهاى ايشانست كه آنها را مانع خشوع ميشود براى شنيدن و انديشه كردن آن براى سنگينى آن بر ايشان و اين جهتش اينست كه ايشان وقتى سركشى كردند از آن و عار داشتند از پيروى او و شخص مستكبر و سركش سرش را بلند كرده گردنش را ميكشد و تكبّر ميكند نگاه بزمين نميكند مثل آنست كه دستهايشان را بگردنشان بستهاند و البتّه اين را اضافه بخود نموده كه ما قرار داديم در گردنهايشان، براى آنكه موقع قرآن خواندن بر ايشان و فرا خواندن ايشان باين صفت ميگردند، پس آن مثل قول اوست،( حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي) است[١] تا آنكه شما فراموش كرديد ياد را.
٣- ابن عباس و سدى گويند: قصد نموده باين امر مردمى از قريش را كه مصمّم كشتن پيغمبر ٦ شدند، پس دستهايشان بگردنهايشان بسته شد و نتوانستند دستى بسوى آن حضرت دراز كنند.
٤- اينكه مقصود توصيف حال ايشانست در روز قيامت، پس آن مثل قول او( إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ)[٢] وقتى كه غلها در گردنهاى ايشانست، و البتّه آن را بتلفّظ ماضى ياد كرده براى تحقّق و واقعيّت آنست.
(فَهُمْ مُقْمَحُونَ) زهرى گويد: مقصود اينكه چون دستهايشان بگردنهايشان بسته ميشود و غلها چانههايشان را بالا ميبرد و سرهايشان بلند، پس آنها سرهايشان بسبب بالا رفتن غلها بالا ميرود، و بر اين معنى دلالت ميكند قول قتاده كه مقمحون را مغلولون معنى كرده است.
(وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ)
[١]- سوره مؤمنون آيه: ١١.
[٢]- سوره غافر آيه: ٧١.