ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٥٦ - اعراب
معنايش اين است، كه ابليس چيزى را در خاطرش زينت داد، پس راست پنداشت گمانش را.
و كسى كه الّا لمن اذن له، خوانده، پس معنايش اينست براى كسى كه خدا باو رخصت شفاعت داده و كسى كه اذن مبنى للمفعول و مجهول خوانده پس او نيز اين معنا را اراده كرده است، چنانچه در قول خدا (حتى اذا فزع عن قلوبهم) و فزع و هل نجازى الّا الكفور، و هل يجازى الّا الكفور بيك معناست اگرچه در الفاظ مختلف هستند.
شرح لغات:
ميگويند صدقت زيدا و صدّقته، راست پنداشتى زيد را و تصديق كردى او را و كذّبته و كذبت، دروغ پنداشتى او را و وى را تكذيب كردى.
و براى اعشى انشاد كردهاند:" و صدقته و كذبته، و المرء ينفعه كذابه" و راست پنداشتم او را و تكذيب كردم وى را و آدمى را دروغگويانش سود مى دهند.
ابو عبيده گويد: فزع عن قلوبهم يعنى، نفس عنها، برطرف شد از- دلهايشان، ميگويند فزع و فزع هر گاه فزع از او زايل شود و برطرف گردد.
اعراب:
لنعلم: زجاج گويد: معنايش اينست ما امتحناهم فى ابليس الّا لنعلم ذلك- علم، امتحان نكرديم ايشان را در ابليس مگر آنكه بدانيم اين دانستن را وقوع آن را از ايشان، و اوست آنكه ايشان را پاداش ميدهد بر آن.
(لا يَمْلِكُونَ) بهتر اينست كه جمله مستأنفه باشد و جايز است كه حال هم باشد و قول او( وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ)، تقديرش اينست، و انّا