ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٤٧ - تفسير
كه بركت داديم آن را بسبب آب و درخت روستاهايى كه بهم متّصل بود و مركز تجارت ايشان بود از يمن تا شام و آنها در رفت و آمدشان شب را در روستا و قريهاى استراحت ميكردند و روز را در روستا ديگر تا از سفر برگردند و آنها هيچ نياز به توشه راه از آب و خوراك نداشتند كه با خود حمل كنند از شهر سبا تا شامات و معناى ظاهره اين است يعنى روستاى دوّم از روستاى اوّل بسبب نزديكى ديده ميشد و همين طور تمام منازل.
(وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ) يعنى ما قرار داديم سير و رفتن آنها را از قريه بقريه ديگر يك اندازه نصف روز و بايشان گفتيم:
(سِيرُوا فِيها) سير كنيد در اين روستاها( لَيالِيَ وَ أَيَّاماً) يعنى هر طور كه دلتان خواست شب مسافرت كنيد يا روز( (آمِنِينَ))[١] برويد كه در امان هستيد اگر از گرسنگى و تشنگى و خستگى و از درندگان و هر چه مخوف و- ترسناك باشد، و در اين اشاره است به تكامل نعمتها بر ايشان در سفر چنانچه در حضر و وطن هم همين طور بود، سپس خداوند سبحان خبر داد كه ايشان كفران و ستم كردند، پس گفتند:
[١]( معناى آيه از نظر خاندان رسالت) ١- مترجم گويد: اين تفسير قرآن از نظر ظاهر و اهل سنت ولى از نظر خاندان رسالت غير از آنست.
در احتجاج از ابى حمزه ثمالى روايت كرده كه گفت يك نفر از قاضيان كوفه بر حضرت على بن الحسين زين العابدين : وارد شد و گفت فداى شما شوم مرا خبر دهيد از قول خداى عزّ و جل:( وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ.)( فرمود مردم عراق چه ميگويند درباره اين آيه براى شما، گفت ميگويند آن مكّه است فرمود، جايى را ديدهاى كه دزدانش بيشتر از مكه باشد؟
گفت، پس آن چيست فرمود خدا مردانى را اراده كرده است، گفت آيا در قرآن هست، فرمود آيا نشنيدهاى كه ميفرمايد،( وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ،) چه بسا از قريهاى كه از امر خدا و پيامبران او سركشى كردند و نيز فرمود،( وَ تِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ)، اين روستاها را كه هلاك كرديم- ايشان را و فرمود،( وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها)، به پرس از روستايى كه ما در آنجا بوديم و از اين كاروانى كه با آنها آمديم پس، سؤال كن از قريه يا از رجال و مردان و يا كاروان و آياتى باين مضمون، و معنى تلاوت كرد، گفت فداى شما شوم، پس آنها كيانند، فرمود ايشان ما هستيم و اينكه خدا فرمود( سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ)، يعنى امين از گمراهى و هلاكت.
و نيز در همين احتجاج از ابى حمزه ثمالى است كه گفت حسن بصرى آمد خدمت حضرت باقر ٧ و گفت اى ابو جعفر آيا من از چيزهايى از كتاب خدا از شما نپرسم، فرمود، آيا تو فقيه اهل بصره نيستى؟ گفت چرا اينطور ميگويند، فرمود آيا در بصره كسى نيست كه از او سؤال كنى، گفت، نه فرمود: پس تمام اهل بصره از تو فرا ميگيرند؟
گفت آرى، فرمود سبحان اللَّه هر آينه كار بزرگى و مسئوليت سنگينى را بعهده گرفتهاى، بمن رسيده از تو چيزى نميدانم همين طور است يا( دروغ بتو بستهاند، گفت آن چيست، فرمود، خيال ميكنند كه تو مىگويى خدا بندگانش را آفريده و كارهايشان را تفويض و بخودشان واگذاشته است پس حسن ساكت شد، پس فرمود، آيا تو ديدهاى كسى را كه خدا كه خدا باو فرمود تو در امانى باز خوف و ترسى بر او باشد، بعد از اين وعده حسن گفت نه، حضرت فرمود، من بتو نشان ميدهم و تو را از امر بزرگى نهى ميكنم و گمان نميكنم تو را مگر آنكه بر غير جهت آن تفسير كنى، پس اگر اين كار را كردى هم خود را قطعا هلاك كردى و هم مردم را، گفت آن كدام است؟
فرمود، آيا ديدى كه خدا ميفرمايد:( وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ).
اى حسن شنيدم كه تو فتوا ميدهى و مىگويى آن مكّه است.
پس حضرت باقر ٧ فرمود: آيا دزد راه را بر حاجيان- نگرفته، و آيا اهل مكه ترسى ندارند، و آيا اموالشان غارت نشده، پس چه وقت آنها در امان بودهاند بلكه درباره ما خدا مثل زده در قرآن پس شما هستيم قريههايى كه خدا بركت داده در آن و اين قول خداست، پس هر كس كه اقرار بفضل و مقام ما آن طور كه خدا امر كرده كند بسوى ما آيد، پس فرمود( وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها) يعنى قرار داديم بين ايشان و بين شيعيان ايشان قريههايى كه بركت داديم در آن قراء ظاهره و قراء ظاهره راويان و ناقلين احاديث ما بشيعيان ما و فقهاء شيعيان ما هستند و قول خدا كه فرمود،( وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ) پس سير مثل علم است شب و روز در حالى كه ايمن هستيد از ما علم را گرفته و بايشان از حلال و حرام و فرائض و احكام برسانيد در امان هستيد وقتى علم را از معدن آن كه مأمور شديد گرفتيد، در امان از شك و گمراهى و ناقلين از حرام هستيد براى آنكه ايشان علم را از خدا فرا گرفته و خدا واجب كرده بر آنها كه از آنان فرا بگيرند براى( آنكه آنها اهل ميراث علم هستند از آدم ٧ تا آنجا كه منتهى شده( يعنى حضرت رسول ٦).
و نيز در احتجاج از ابى حمزه ثمالى روايت شده كه حضرت صادق( ع) بابى حنيفه فرمود، وقتى وارد بر آن حضرت شد، تو كيستى؟ گفت ابو حنيفه هستم، فرمود مفتى اهل عراقى، گفت آرى، فرمود بچه فتوا ميدهى گفت به كتاب خدا، فرمود و تو عالم بكتاب خدايى، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را ميدانى؟ گفت آرى، فرمود پس مرا خبر بده از قول خداى تعالى( وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ) آن كجاست، گفت ما بين مكه و مدينه است، پس حضرت توجه باهل مجلس كرده و فرمود شما را بخدا قسم آيا شما بين مكه و مدينه سير كردهايد كه بر جانتان از كشته شدن و بر مالتان از سرقت شدن ايمن نباشيد، گفتند آرى بخدا قسم، پس فرمود واى بر تو اى ابو حنيفه خدا نمى گويد مگر حق. مرا خبر بده از قول خدا( وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً)، اينجا كجاست؟
گفت آن بيت اللَّه الحرام است، پس حضرت رو باهل مجلس كرد و فرمود شما را بخدا قسم آيا ميدانيد كه عبد اللَّه بن زبير و سعيد بن جبير داخل آن شدند و ايمن نبودند، گفتند آرى بخدا قسم، پس حضرت فرمود، واى بحال تو اى ابو حنيفه خدا نميگويد مگر حق ...
پس ابو حنيفه از حرف خود برگشت گفت مرا علمى و دانشى بكتاب خدا نيست من صاحب قياس هستم ...