ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢٢ - شأن نزول قصه زيد و زينب
او، و چون آيه نازل شد زينب گفت راضى شدم يا رسول اللَّه، و اختيار كار خود را بدست رسول خدا گذارد و همين طور برادرش عبد اللَّه.
پس پيغمبر ٦ او را براى زيد عقد بست، پس زيد با زينب آميزش كرد و پيغمبر ٦ بنا بر نقل ابن عباس و مجاهد و قتاده، ده دينار- و شصت درهم مهر او را با يك دست لباس از مقنعه و بالا پوش و پيراهن و بيرجامه و پنجاه كيلو گندم و سى من خرما فرستاد.
زينب گويد: عدّهاى از بزرگان قريش مرا خواستگارى كردند و من خواهر خود حمنه دختر جحش را خدمت پيامبر ٦ فرستادم تا با او مشورت كنم پس پيغمبر ٦ زيد را معرّفى كرد، پس خواهرم خشمگين شده و گفت آيا دختر عمهات را به غلامت تزويج ميكنى، سپس بمن خبر داد و من از خواهرم خشمناكتر شدم، پس آيه مذكور نازل شده، پس من نزد پيغمبر ٦ فرستادم و گفتم مرا بهر كس ميخواهى تزويج كن، پس مرا بزيد كابين بست.
ابن زيد گويد: آيه مذكوره در باره ام كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط نازل شده و او خود را به پيغمبر هبه كرده بود، پس پيامبر قبول نمود و او را بزيد بن حارثه تزويج نمود، پس او و برادرش خشمگين شدند گفتند ما- مقصودمان پيامبر بود و او مرا به غلامش تزويج كرد، پس آيه نازل شد.
و على بن ابراهيم در تفسيرش ياد كرده كه رسول خدا ٦ زيد بن حارثه را سخت دوست ميداشت و هر گاه زيد دير ميكرد پيغمبر ٦ به منزل او ميرفت و از او پرسش مينمود، يك روز نيامد، پيامبر ٦ به منزل او آمد در حالى كه زينب در ميان حجرهاش نشسته و چيز خوشبويى را ميسائيد