ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٣ - معجزه دوم
ابن هاشم ابن عبد منافم.
عمرو گفت، اى پسر برادر از عموهاى تو افرادى هستند كه از تو بزرگترند من كراهت دارم كه خون تو را بريزم، على ٧ فرمود، لكن من بخدا قسم كراهتى ندارم كه خون تو را بريزم، پس عمرو خشمگين شده و از اسب پياده و شمشيرش را كه گويى شعلهاى از آتش بود كشيد بطرف على" ع" در حال غضب آمد، پس على ٧ با كلاخودى كه بر سر داشت به جلوى او آمد و عمرو چنان ضربتى بر آن زد كه آن را دو نيم كرد و شمشير در آن مانده و به جلوى سر مبارك آن حضرت رسيد، و آن را شكافت و آن حضرت هم ضربتى بر رگ گردن عمرو زد كه بزمين افتاد.
و در روايت حذيفه هست كه آن حضرت شمشيرى بر هر دو ساق پاى عمرو زد كه از پشت بزمين افتاد و ميان آنها گرد و غبارى برخاست، پس صداى اللَّه اكبر على ٧ بگوش رسول خدا ٦ رسيد فرمود:
بآن خدايى كه جان من در دست اوست على عمرو را كشت، و اوّل كسى كه مبادرت كرد بسوى آن گرد و غبار عمر بن خطاب بود كه ديد على ٧ شمشير خود را بزره عمرو مىمالد، پس عمر فورا برگشت و گفت يا رسول اللَّه ٦ على عمرو را كشت، و على سر خود را بست و به سوى پيامبر ٦ آمد و صورتش مانند ماه مىدرخشيد، پس عمر بن خطاب، گفت چرا زره ارزنده او را كه در عرب بهتر از او نيست از تن او در نياوردى فرمود: چون او را زدم عورتش را وسيله مصونيت خود قرار داد و من از پسر عمويم خجالت كشيدم كه او را لخت كنم.
حذيفه گفت: پس پيامبر ٦ فرمود، اى على بشارت باد تو را كه