ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٦ - معجزه دوم
بزغاله است، پس پيغمبر ٦ بمسلمانانى كه در خندق كار ميكردند فرمود برخيزيد براى صرف غذا بمنزل جابر بيائيد، پس همه آنها برخاسته و بطرف منزل من آمدند و من از خجالت حالتى كه پيدا كردم كه جز خدا كسى نميدانست براى كمى غذا و ميگفتم همه مردم آمدند بر يك من نان جو و يك بزغاله، پس نزد زنم آمده و گفتم ما رسوا شديم پيغمبر ٦ با تمام مردم مدينه آمدند، پس عيالم گفت آيا پيغمبر" ص" از تو از مقدار غذا پرسيد؟
گفتم بلى، پس گفت خدا و پيامبر ٦ داناترند ما او را از موجودى خود خبر داديم، پس اين سخن زن من غم و غصّه مرا برطرف كرد.
پس رسول خدا ٦ وارد شده و فرمود گوشت و نان را با من گذاريد پس آن حضرت شروع كرد به ريز كردن نان و در آبگوشت ريختن و گوشت بزغاله پخته را از هم جدا ميكرد و در ظرف غذا ميگذارد، و مرتبا جلوى مردم ميگذارد تا همه خورده و سير شدند و تنور نان و ديگ آبگوشت پر از نان و آبگوشت و گوشت بود مانند اولش سپس پيغمبر ٦ بعيال جابر فرمود خودت بخور و بهمسايهها اهداء كن، پس ما غذا خورده و به تمام خويشان خود نيز هديه فرستاديم، و بخارى اين معجزه را در صحيح خويش آورده است.
براء بن عازب گويد: در روز احزاب رسول خدا ٦ با ما خاك حمل ميكرد و خاك سفيدى شكم آن بزرگوار را پوشانيده بود و بصداى بلند مىفرمود:
|
لا همّ لو لا انت ما اهتدينا |
و لا تصدّقنا و لا صلّينا |
|
بار خدايا اگر تو نبودى ما هدايت نشده و نه زكاة داده بوديم و نه