ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٦ - معجزه دوم
او را بيرون كردند، و اگر جنگ بين ما و آنها پايان يافته خدايا اين زخم تير را وسيله شهادت من قرار بده و مرا نميران تا چشم مرا از انتقام از بنى قريظه روشن نمايى.
گويد: نعيم بن مسعود اشجعى خدمت پيامبر ٦ گفت اى رسول خدا ٦ من مسلمان شدهام و هيچكس از خويشان من خبر ندارد، پس حكم و فرمان خود را بمن بفرمائيد، پس پيامبر ٦ باو فرمود تو در ميان ما يك نفر بيشتر نيستى پس هر چه ميتوانى براى ما انجام بده كه جنگ مكر و خدعه است الحرب خدعة پس نعيم بن مسعود رفت تا بقلعه بنى قريظه رسيد و گفت من دوست صميمى شمايم و گفت شما و قريش و غطفان در نزد محمد ٦ يكى نيستيد، شهر شهر شماست و در آنجا اموال و فرزندان و زنان شماست.
قريش و غطفان بلادشان دور است و آنها آمدند تا بر شما وارد شوند پس اگر فرصتى بدست آوردند كه شكستى باسلام بزنند خواهند زد و گرنه بوطن خود برگشته و شما را با اين مرد (محمد) واگذار خواهند نمود و شما را توان مقابله با او نيست، پس شما مبارزه و جنگ نكنيد مگر آنكه چند تن از اشراف قريش را به گروگان بگيريد تا وثيقه شما باشد كه قريش حركت نكنند تا با محمد ٦ جنگ كنند.
پس بنى قريظه باو گفتند تو مطلبى را بآن اشاره كردى كه ما از آن غافل بوديم.
سپس آمد نزد ابو سفيان و اشراف قريش و گفت اى گروه قريش شما دوستى من را نسبت بخودتان دانستهايد و ميدانيد كه من از محمد و دين او