ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢٧ - داستان ازدواج زينب با پيامبر
پرهيز ميكرد حق پرهيز كردن و ميترسيد در چيزى كه واجب است كه ترسيد در آن و لكن خدا اراده كرد ترسيدن حيا را بعلّت اينكه حيا و آزرم غالب بود بر اخلاق كريمانه آن حضرت ٦ چنان كه خداى سبحان فرمود:
(ان ذلكم كان يؤذى النبى فيستحى منكم) اين عمل شما پيامبر را اذيت ميكند، پس از شما حيا مينمايد[١].
و بعضى گفتهاند: كه زينب شريفه از خاندان شرف بود زيرا نوه عبد المطلب و دختر عمّه پيامبر بود و پيامبر او را تزويج بزيد غلام و پسرخوانده خود كرده بود و براى زينب ننگ بود كه همسر بندهاى باشد، پس پيامبر ٦ اراده كرد شرفى به شرافت ذاتيش بسبب تزويجش با او افزوده شود و اين بود سبب تزويج او بزيد، پس قصد نمود كه هر وقت زيد او را رها كند با او تزويج نمايد.
داستان ازدواج زينب با پيامبر ٦
ابو مسلم گويد: كه عرب جاهلى پسر خوانده را نازل منزله فرزند صلبى خود قرار ميدادند در احكام توارث و غيره، پس پيامبر ٦ خواست كه اين را بكلّى باطل كند و سنّت و آئين جاهليت را نسخ نمايد، پس تزويج زينب را در دل خود مخفى ميداشت براى همين مقصود تا اينكه مردم نگويند زن پسر (عروس خود) خود را گرفته و به آن حضرت نسبت بدهند چيزى را كه آن جناب از آن منزّه است و براى همين فرمود( أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ) و گواهى بر اين تأويل قول خدا در ما بعد آن كه فرمود:
(فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً)
[١]- احزاب آيه: ٥٣( همين سورهاى كه در ديدگاه شماست)