ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢٦ - تفسير
جبائى گويد: كه پيامبر ٦ تزويج زينب را در دل خود پنهان داشت در صورتى كه زيد او را طلاق دهد از جهت آنكه او دختر عمه آن حضرت بود پس خيال كرد وى را منضم بخود كند كه مبادا باو زيان و بلائى برسد، چنانچه انسان با نزديكانش مينمايد، گويد، پس خداوند سبحان مردم را خبر داد به چيزى كه پيامبر پنهان ميداشت، از منضم كردن او را بخود براى آنكه ظاهرش مطابق با باطنش باشد و براى همين در روز فتح مكه باصحابش فرمود، در حالى كه عثمان، عبد اللَّه بن سعيد بن ابى سرح را آورده بود كه پيغمبر او را امان دهد در صورتى كه پيش از اين خون او را هدر كرده، و امر به قتل او فرموده بود، پس چون عثمان را ديد حيا نمود كه او را رد كند پس مدت طولانى سكوت كرد تا بعضى از مؤمنين او را بكشند، پس او را امان داد بعد از تكرار درخواست عثمان، و فرمود آيا از شما مردى رشيد و توانا نبود كه بر خيزد و او را بكشد، پس عباد بن بشر گفت اى رسول خدا من چشمم مرتب در چشم شما بود و انتظار داشتم كه اشاره فرمايى تا برخيزم و او را بكشم پس فرمود بدرستى كه براى پيامبران خدا خيانت چشم نيست و خوش نداشتم كه بقتل كافرى اشاره كنم اگر چه اين كار مباح است.
و بعضى گفتهاند: اگر پيامبر ٦ قصد تزويج او را داشت هر گاه زيد از او جدا ميشد و لكن تصميم داشت كه او را تزويج نكند براى ترس از اينكه مردم باو طعنه زنند، پس خدا اين آيه را نازل فرمود تا اينكه امتناع از فعل مباح بسبب ترس از مردم نكند.
و اشكال نشود بقول خدا،( وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ)، خداوند شايستهتر است به اينكه از او بترسى ترسيدن پرهيزكارى بجهت آنكه آن حضرت از خدا