ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٤ - داستان اعدام بنى قريظه
ابى مسلم گويد: آن هر چيز است كه خدا بدون لشگركشى و سرباز و جنگ در اختيار پيامبر ٦ گذارد.
(وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً) و خداوند بر هر چيز تواناست.
داستان اعدام بنى قريظه
زهرى (محمد بن شهاب) از عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن كعب بن مالك از پدرش روايت نموده كه گفت هنگامى كه پيامبر ٦ با مسلمانها از خندق برگشته و رفع خستگى نموده و شستشو كردند جبرئيل ٧ براى او ظاهر شده و گفت، شما از دشمن معذور هستى آيا نشان نداد تو را كه نكوهش را از تو برداشت و آن را بعيدا بر نخواهيم داشت.
پس پيامبر ٦ از جا پريد در حالى كه ترسان بود، و عازم شد كه نماز عصر را نخواند با مردم مگر در حصن قلعه بنى قريظه، پس مردم لباس رزم پوشيده و نيامدند بنى قريظه را تا اينكه آفتاب غروب كرد، و مردم با هم- مخاصمه و مجادله كردند، بعضى گفتند كه پيامبر تصميم گرفت بر ما كه نماز عصر را بخوانيم تا اينكه بنى قريظه را محاصره قرار دهيم و ما در عزم و برنامه پيامبر ٦ هستيم بر ما گناهى نيست و گروهى هم روى گمان خود نماز خوانده و گروهى نماز را ترك كردند تا آفتاب غروب كرد و وقتى بحصار بنى قريظه رسيدند نماز عصر را خواندند روى پندار و گمان خود و پيامبر يك دسته از اين دو گروه را نه بخشود.
عروه گويد: پس پيامبر ٦ على بن ابى طالب ٧ را در مقدم جبهه فرستاد و پرچم را بدست او داد و او را فرمان داد كه تا درب قلعه و حصار بنى قريظه توقف نكند، پس على ٧ اطاعت از فرمان پيامبر