فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٤٢ - پردازشى به مرگ مغزى از نگاه فقه و حقوق حميد ستوده
گفتار دوم: فرض زنده بودن فرد مبتلا به مرگ مغزى
همان گونه كه گفته شد، از مهمترين دلايل بلكه مبانى كسانى كه طرفدار زنده بودن اين گونه افراد هستند، اين است كه موضوع تأييد و نفى در اين بحث، مرگ و حياتى است كه در عرف مورد نظر است. ازاين رو، افرادى كه مرگ مغزى آنان مسلم شده و حيات حيوانى(نباتى) دارند، عرفاً مصداق مرده تلقى نمىشوند. بنابراين، هرگونه اقدامى كه منجربه پايان يافتن زندگى آنان شود، جايز نيست و چه بسا در اين گونه موارد، قتل نفس نيز صادق باشد. (١٥)
بر پايه اين ديدگاه، معيارى كه عرف براى مرگ در نظر مىگيرد، توقف عملكرد خود به خودى قلب و تنفس است. ازاين رو، مادامى كه ايست قلبى و ريوى رخ نداده، انسان زنده خواهد بود.
دومين دليل اين نگرش، نبود يقين به حدوث مرگ است، ازاين رو، «درنگ كردن تا زمان احراز يقين به موت لازم مىباشد. اين مسئله موافق با مقتضاى اصل عملى استصحاب است؛ چه اينكه در اين حالت، امارهاى كه باعث يقين به مرگ فرد گردد، حاصل نشده و اصل بر بقا و حيات فرد مزبور خواهد بود». (١٦)
گفتار سوم: تلقى مرده بودن فرد دچار شده به مرگ مغزى
در ميان فقهاى معاصر و آنان كه نظريه مرگ مغزى را پذيرفتهاند، تلقى يكسانى نسبت به اين مسئله به چشم نمىآيد. برخى از آنان، در احكام اين گونه افراد، به تفصيل قائل هستند؛ يعنى افراد مبتلا به مرگ مغزى، در عين حال كه يك انسان زنده محسوب نمىشوند، يك انسان كاملاً مرده هم نيستند.
(١٥) موسوى اردبيلى، عبدالكريم، رساله استفتائات، ج١، ص٤١٥؛ حسينى سيستانى، سيدعلى، المسائل المنتخبه، ص٥٧٦.
(١٦) جواهرى، علىپور، پيوند اعضا و مرگ مغزى در آينه فقه، ص١٦٣.