فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٤١ - پردازشى به مرگ مغزى از نگاه فقه و حقوق حميد ستوده
گفتار اول: مرگ مغزى از منظر فقيهان
انديشمندان و فقيهان شيعه، اين موضوع را به طور جدى بررسى كرده و هر يك به فراخور نگاه خويش به اظهار نظر پرداخته و حكم آن را بيان كردهاند. اين نظرات، مىتواند از منابع ارزشمند در اين زمينه به شمار آيد.
به طور كلى، فقها به هنگام رويارويى با اين موضوع و حكم به جواز يا عدم جواز حذف تجهيزات حمايتى مصنوعى در برابر اين پرسش قرار مىگيرند:
آيا مرگ مغزى از نظر اسلام، به معناى پايان حيات تلقى مىشود يا خير، به عبارت دقيقتر، ديدگاه فقه نسبت به مرگ مغزى چيست؟ آيا فردى كه دچار مرگ مغزى شده زندهاى است كه حتماً خواهد مرد(هنوز عنوان ميت بر او صادق نيست) يا مردهاى است كه هرگز زنده نخواهد شد؟(مىتوان عنوان ميت را بر او نهاد؟)
از آنجا كه در منابع دينى، اصطلاحى به نام مرگ و حيات اسلامى وجود ندارد، فقيهان، معيار قضاوت در مفارقت روح از بدن را بر عهده دو گروه واگذار كردهاند.
گروه اول كه بيشتر فقيهان را شامل مىشود، معيار تشخيص موت با مرگ مغزى را توده مردم و يا عرف عام مىدانند. به سخن ديگر مرگ فرد زمانى قطعى است كه عموم مردم بدان اعتماد كنند و آن را مرگ واقعى بدانند.
گروه دوم نيز معتقدند با توجه به تخصص اطبا در اين زمينه، بهتر آن است كه اظهارنظر قطعى در باره مرگ، به عهده اهل خبره گذارده شود.
ازاين رو، دو نوع جهتگيرى در پاسخ به اين مسئله ديده مىشود:
١. فرد مبتلا به مرگ مغزى تا زمانى كه قلب وى ضربان و تپش دارد، در حكم زنده خواهد بود.
٢. فردى كه دچار مرگ مغزى شده است، در برخى موارد در حكم ميت قلمداد مىشود.