فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٥٦
براى دفع برخى سوء استفادههايى كه ممكن است از اين نظريه متبادر شود بايد گفت: اولاً بحث اجتهاد و تقليد متوسط از سنخ مباحث روشنفكرى كه تقليد را نفى مىكند نيست، بلكه مهم ترين پيش فرض اين بحث، پذيرش اصل تقليد است. ثانياً، بديع بودن نظريه به معناى بىسابقه بودن آن نيست. اصل بحث فى الجمله در كلمات بزرگان و عالمان گذشته آمده است ولى هيچ كدام به صورت كافى و مستقل به اين مبحث نپرداختهاند و معمولاً آن را در ضمن ديگر مباحث اصولى و برخى فروعات اجتهاد و تقليد بررسى كردهاند. به همين سبب تدوين اين مبحث تتبع تامى مىطلبيد كه در اين نظريه در حد توان انجام شده است. لذا اگر چه اصل نظريه بديع نيست ولى در ارائه اين نظريه، برخى مباحث اصولى پراكنده مرتبط با آن، مانند تخيير اصولى، ذيل آن گردآورى شده است. همچنين استدلالهاى جديدى در پاسخ به اشكالات اجتهاد متوسط ارائه شده است. اين بحث ثمرات متعددى دارد كه در اين نظريه به آنها توجه شده است. از جمله مىتوان به دو ثمره مهم اشاره كرد:
نخستين ثمره، عمل فضلا ومحققان حوزوى و غير حوزوى به آراى اجتهادى خودشان است. در اين مورد مىتوان به مثال هايى اشاره كرد: مثلاً اگر مقلد محققى مىداند كه مرجعش در توثيق يك راوى يا استظهار از يك روايت اشتباه كرده است، به موردى كه اشتباه بودن آن، در اثر تحقيق و تتبع، برايش حجت شده است، به رأى مرجع تقليد خود عمل نمىكند و نظر اجتهادى خودش را جايگزين آن مبنا مىكند.
دومين ثمره اين نظريه، تحول در ساختار و شيوه تدوين رساله هاى عمليه است كه مىتواند يك تحول بزرگ در راه استنباط احكام شرعى به حساب آيد. به باور نظريه پرداز، در صورت پذيرش اجتهاد متوسط، لازم است مجتهدان، مبادى فتوايشان را بيان كنند تا راه تقليد متوسط براى مقلدانشان هموار شود.