فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٦٢
متوسط تنها در صورتى ما را از رجوع به عالم بىنياز مىكند كه علم به معذّريت حاصل شود.
حجت الاسلام و المسلمين مبلغى:
اشكال محقق خويى در عدم امكان تفكيك ميان اجتهاد اصولى و اجتهاد فقهى بر مبناى خود ايشان كه تقليد را براى متمكن از اجتهاد حرام مىداند، موجه به نظر مىرسد؛ زيرا متمكن از اجتهاد فقهى كه امرى دشوارتر از اجتهاد اصولى است به يقين متمكن از اجتهاد اصولى نيز هست و بنابر مبناى ايشان، تقليد اصولى براى چنين فردى جايز نيست. به نظر مىرسد همان گونه كه محقق خويى گفته است، استنباط فقهى نيازمند تفطن به ظرايف قواعد اصولى است و به تعبير ديگر، براى يافتن صغرا بودن مسأله فقهى براى قاعده اصولى، نيازمند تسلط به ريزهكارىهاى اصولى است كه آن نيز بدون آشنايى كامل با اين قواعد و ضوابط جزيى آن و بررسى دقيق مجارى اين قواعد ميسور نيست. اينكه كسى به تمام اين جزئيات و ظرايف آگاه باشد، ولى قادر به اتخاذ مبنا در آن قواعد نباشد دور از ذهن به نظر مىرسد.
علاوه بر اين، بخشى از مباحث اصولى در فقه و استنباط تكميل مىشود و فقيه در مقام استنباط، بايد با فعال كردن ذهنيات اصولى به استنباط بپردازد. لذا اگر فاقد اين بينشهاى اصولى باشد، قادر به تكميل آن در مقام استنباط نخواهد بود و تقليد در مبادى نمىتواند تأمين كننده اين ذهنيات و بينش باشد. با اين همه اگر چنين وضعيتى براى فردى پديد آيد كه همه اين ريزهكارىها و مهارتها را بداند، ولى درباره يك قاعده اصولى رأى اجتهادى نداشته باشد، نظريه اجتهاد متوسط خالى از اشكال به نظر مىرسد؛ چنانكه در مبادى رجالى و ادبى به صورت موجبه جزئيه چنين حالتى وجود دارد.