فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٦
و در حديث وارد شده است كه: «
و جماعتى كه در زمان رسول(ص) منافق بودند منافق به حسب تنزيل بودهاند، و در معنى ايشان بدتر از طايفه كفاراند؛ چه در حقيقتِ پيغمبرى ايشان شاك بودهاند، و به نماز آن حضرت به رغبت حاضر نمىشدند و در ظاهر خود را داخل مسلمانان مىگردانيدهاند و در مقام فريب بودند با مسلمانان و در باطن كافر بودند. و همچنين در اين زمان جماعتى كه در مسجد مسلمانان به نماز جماعت و به نماز جمعه ـ كه فريضه است ـ حاضر نشوند، بلكه واجب ندانند، بلكه حرام دانند، در معنى نفاق اگر چه داخل باشند به سبب ترك جماعت و جمعه، وليكن مثل منافقين زمان رسولاللّه(ص) نيستند، مگر وقتى كه اتمام حجت بر ايشان شده باشد و انكار كنند عناداً، چنانچه اوشانى كه پيغمبر را مىديدهاند و اطاعت نمىكردند. امّا جماعتى كه در شك باشند به سبب عروض شبهات و متحيّر شده باشند و سه جمعه تارك جمعه باشند، منافق خواهند بود در تأويل. چنانچه صدوق در اول باب جماعت از كتاب صلاة «من لا يحضره الفقيه» فرموده است (٧٤) ، پس اگر ايشان طالب حق باشند و بذل جهد نمايند، و حق بر ايشان ظاهر نشود تا بميرند، حق ـ عزّ شأنه ـ ايشان را مىآمرزد.
و در احاديث بسيار وارد شده است كه: «آنچه در قرآن مجيد خداوند عالميان وصف
(٧٢) گويا مؤلف بين دو حديث جمع نموده، يكى حديث اميرالمؤمنين(ع) كه فرمودهاند: «من سمع النداء فلم يجبه من غير علّة فلا صلاة له». (تهذيب الاحكام،ج ٣،ص٢٤، ح ١٨٤) و ديگرى حديث پيغمبر اكرم(ص) كه فرمودهاند: «من سمع النداء فى المسجد فخرج من غير علّة فهو منافق الا ان يريد الرجوع اليه».( تهذيب الاحكام،ج٣،ص ٢٦٢، ح ٧٤٠).
(٧٣) وسائل الشيعه، ج٥، ص٢٤٢، باب ٣٥ از ابواب صلاة، حديث ٢. عين عبارت را در پاورقى قبل نقل نموديم.
(٧٤) من لا يحضره الفقيه،ج ١،ص ٣٧٥.