با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٤ - شب يازدهم
اسارت دشمن درآمدند. آنها در غم و اندوه و گريه به سر مىبردند و آن روز در حالى به پايان رسيد كه آنان در نهايت مصيبت و شكسته احوالى بودند. آن شب را در حالى به سر بردند كه حامى و مردى نداشتند و در اقامت و حركت غريب بودند. دشمنان نيز بسيار از آنها بيزارى و دورى مىجستند، تا بدين وسيله به عمر سعد بى دين و يتيم كننده اطفال محمد (ص) و جريحهدار كننده جگرها؛ و عبيدالله بن زياد زنديق و نيز به سردسته كفار و معاندان، يزيد بن معاويه، تقرّب بجويند. [١]
شب يازدهم
اديب مورخ، سيد عبدالرزاق مقرم مىنويسد: چه شب سختى بر دختران رسول خدا (ص) گذشت، آنان كه از آغاز خلقت خويش در عزّت و احترام به سر برده بودند و تا ديروز در سراپرده عظمت و چادرهاى شكوه مىزيستند، روزهايشان با پرتو خورشيد نبوت و شبهاشان با نور ستارگان خلافت و چراغهاى انوار قداست نورانى بود، امشب در غياب آن چراغهاى فروزان در تاريكى و ظلمت به سر مىبرند. در حالى كه بار و بنهشان را غارت كردهاند، خيمههايشان را آتش زدهاند و پراكنده و متفرق ساختهاند. حاميانشان را كشتهاند و هيچ كفيل و سرپرستى ندارند؛ و نمىدانند كه اگر مورد حمله قرار گيرند، چه كسى از آنها دفاع خواهد كرد؟ و خشم زنان شوهر و فرزند از دست داده را چه كسى آرام مىكند و از اندوهشان مىكاهد؟
آرى، كودكان مىگريستند. دختران جوان ناله مىكردند. زنان از شدت اندوه شيون سر مىدادند. مادرى بود كه فرزندش را تير از شير گرفته بود، خواهرانى بى برادر و زنان فرزند از دست داده و ديگرانى كه بر خويشاوندان نزديك مىگريستند. در كنارشان پيكرهاى پاره پاره و اعضاى تكه تكه و گلوهاى خونين افتاده بود و آنان در بلنديهاى خشك سرگردان بودند.
با همه اين احوال نمىدانستند كه بامدادان چگونه سر خواهد زد؟ و منادى چه صدايى بلند خواهد كرد؟ قتل يا اسارت؟ هيچ كس جز يك امام بيمارى كه توان دفاع از خود را نداشت، نبود كه از آنان حمايت كند؛ و خود او نيز در معرض خطر قتل بود!
[١] . الاقبال، ص ٥٨٣؛ و به نقل از آن، نفس المهموم، ص ٣٥٠.