با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٢ - چند نكته
نمىشوم، اگر قصد كشتن او را دارى، مرا نيز با او بكش». ابن زياد ملعون از فداكارى آن حضرت متأثر شد و فكر كرد كه از اثر عاطفه خويشاوندى است و گفت: «شگفتا از خويشاوندى، به خدا سوگند گمان كردم كه دوست دارد او را همراهش بكشم!»
٣- قربانى خداوند و كشته او در كربلا دسته گل رسول خدا (ص)، بود. بنابراين، قاتل او، قاتل رسول خدا (ص) است، رسول خدا (ص) خود در قيامت دشمن او خواهد بود.
تجلى اين معنا در سخن ام كلثوم است كه فرمود: «اى پسر زياد، اگر چشم تو به قتل حسين (ع) روشن گشت، چشم جدش پيوسته به او روشن بود. او را مىبوسيد و لبانش را مىمكيد و او را بر دوش خود مىنهاد. اى پسر زياد براى جدش پاسخى آماده كن كه فرداى قيامت او دشمن تو است! همان طور كه اين معنا در اعتراض زيد بن ارقم و انس بن مالك به ابن زياد نيز به چشم مىخورد.
٤- نابود سازى منطق جبر گرايى اموى: ابن زياد تلاش داشت تا چنين منطقى را در مجلس خويش به مردم تحميل كند و به زينب گفت: «رفتار خداوند را با اهل بيت خويش چگونه ديدى؟»؛ و به امام سجاد (ع) گفت: «مگر خداوند على بن الحسين را نكشت» و يك بار ديگر در پاسخ آن حضرت گفت: «بلكه خداوند او را كشت!».
قصد امويها اين بود كه براى مردم اين توهم را پيش بياورند كه هر ظلم، ستم و قتلى كه در دنيا رخ مىدهد به خواست و اراده خداوند و در راستاى تحقق خواست اوست.
از اين رو هيچ كس حق ندارد كه به خواست خداوند اعتراض كند؛ زيرا اين كار موجب كفر و بيرون رفتن از دايره اسلام و بر هم زدن وحدت مسلمانان و پراكندگى آنان مىشود.
امويان و همه ستمگران به اين طريق مىخواهند راه قيام مردم براى از ميان بردن ستم و سركشى راببندند و به ستمگرى و تجاوز ادامه دهند و فريادهاى حقطلبانه و عدالتخواهانه را خاموش سازند!
اهل بيت (ع) براى مقابله با اين منطق جبرى، پيوسته در صدد نشر اين عقيده حق بودند كه: ستم و فسادى كه از ظالمان و بيدادگران سر مىزند، نمايانگر اراده خداوندى نيست، چرا كه- مطابق آنچه در قرآن كريم آمده است- خداوند خواهان ستم، فساد و كشتن جانهايى