با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦ - تلاش براى قتل امام زين العابدين(ع)!
ابن نما گويد: «آنگاه سرگرم غارت اهل و عيال حسين (ع) گشتند، تا آنجا كه روپوش زنان، انگشتريها، گوشوارهها و خلخالها را غارت مىكردند. مردى از سنبس [١] آمد و روپوش دختر امام حسين (ع) را از سر او برداشت. پس از آن، زنان سربرهنه ماندند و باران مصايب و غم و اندوه بر آنها باريدن گرفت. [٢]
ابن شهرآشوب از امام رضا (ع) نقل مىكند كه فرمود: «محرم ماهى بود كه مردم دوران جاهليت جنگيدن در آن را حرام مىدانستند. اما در همين ماه خون ما را ريختند، حرمت ما را شكستند، زنان و فرزندان ما را اسير كردند و چادرهامان را به آتش كشيدند و بار و بنه ما را به غارت بردند.» [٣]
تلاش براى قتل امام زين العابدين (ع)!
بدون شك امام زين العابدين و سيّد السّاجدين در واقعه كربلا با پدرش همراه بود؛ و
[١] . سنبس: نام قبيلهاى است.
[٢] . مثير الاحزان، ص ٧٦، علامه مجلسى مىنويسد: «در كتابى ديدم كه فاطمه صغرى گفت: من در مقابل در خيمه ايستاده بودم و نگاه مىكردم كه پدرم و يارانش مانند قربانى بر روى ريگها افتاده بودند و اسبها بر پيكرشان جولان مىدادند. در اين هنگام با خودم فكر مىكردم كه بنىاميّه پس از پدرم با ما چه رفتارى خواهند داشت؟ آيا ما را مىكشند يا به اسارت مىبرند؟ ناگهان مردى سوار بر اسب با كعب نيزهاش زنها را مىراند. در حالى كه آنها به يكديگر پناه مىبردند، زيورهاشان را مىگرفت و آنان فرياد يا جدا، يا ابتا، يا عليا، وا قلة ناصراه، واحسناه سر مىدادند و مىگفتند: آيا كسى نيست كه ما را پناه دهد و از ما دفاع كند؟ در اين هنگام قلبم به تپش افتاد و به شدت از آنكه مبادا به طرف من بيايد ترسيدم، چپ و راست دنبال عمهام، امّكلثوم مىدويدم. در همين حال او به سوى من آمد و من از ترس گريختم. گمان مىكردم كه از او سالمتر هستم. او مرا دنبال كرد و من به وحشت افتادم؛ كه ناگهان با كعب نيزه ميان كتفهايم زد و من با صورت زمين خوردم. او گوشواره را از گوشم كند و مقنعه را از سرم برداشت. خون بر گونههايم جارى شد و آفتاب بر سرم مىتابيد. او به خيمهگاه بازگشت و من از هوش رفتم. ناگهان ديدم كه عمهام نزد من آمده و مىگريد و مىگويد: برخيز تا برويم. نمىدانم كه بر سر دختران و برادر بيمارت چه آمده است؟ من بلند شدم و گفتم: عمه جان آيا چيزى نيست كه من سرم را از ديد مردم بپوشانم؟ فرمود: دخترم! عمه نيز مثل توست؛ ديدم كه سرش برهنه است و از شدت ضربت سياه شده است. چون به خيمهگاه رسيديم ديديم كه آن را غارت كردهاند. برادرم على بن الحسين به رو درافتاده و از شدت گرسنگى و تشنگى و بيمارى توان برخاستن ندارد. ما براى او گريه مىكرديم و او براى ما.» (بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٦٠- ٦١).
[٣] . مناقب آل ابى طالب، ج ٢، ص ٢٠٦؛ و ر. ك. مسند الامام الشهيد، ج ٣، ص ١٩٦.