با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٦ - حضرت زينب(س) رو در روى ابن زياد!
دختران پيامبر (ص) را اسيروار بر شترهاى بىجهاز نشاندند و در آن حال، گروهى سرها را پيشاپيش آنها حركت مىدادند!
شيخ مفيد مىنويسد: اهل و عيال حسين (ع) را نزد ابن زياد بردند. از آن جمله زينب، خواهر حسين (ع)، به طور ناشناس و با جامههاى ژنده وارد شد. او رفت و در گوشهاى از قصر نشست و كنيزانش گرد او را گرفتند. ابن زياد گفت: آن كه با آن زنان در گوشه نشسته كيست؟ زينب پاسخ نداد و او براى بار دوم و سوم پرسش خود را تكرار كرد.
يكى از كنيزان پاسخ داد، او زينب، دختر فاطمه، دختر رسول خدا (ص) است. ابن زياد خطاب به او گفت: خداى را سپاس كه شما را رسوا كرد و كشت و افسانه شما را تكذيب كرد!
زينب (س) فرمود: خداى را سپاس كه ما را به وسيله پيامبرش محمد (ص) كرامت بخشيد و از پليدى پاك كرد. آن كسى كه رسوا مىشود فاسق است و كسى كه تكذيب مىگردد فاجر است و او كسى جز ما است. الحمدللّه.
ابن زياد گفت: رفتار خدا را با خاندانت چگونه ديدى؟
فرمود: خداوند بر ايشان قتل را مقدر ساخت و آنان به آرامگاههايشان رفتند و خداوند تو و آنان را گرد خواهد آورد تا براى او دليل بياوريد و نزد او شكايت بريد.
ابن زياد به خشم آمد و برافروخته شد.
عمرو بن حريث [١] گفت: اى امير، او زنى بيش نيست و سخن زنان قابل اعتماد نباشد و بر گفتارش نبايد او را نكوهش كرد!
آنگاه ابن زياد گفت: از كارى كه خداوند با خاندان سركش و نافرمان تو كرد، دلم خنك شد. [٢]
زينب گريست و فرمود: به جانم سوگند، بزرگسالم را كشتى، كسانم را نابود كردى، شاخهام را بريدى، ريشهام را برآوردى، اگر اين دلت را خنك مىكند، خنك دل باش.
[١]. براى مطالعه زندگى وى به جلد چهارم همين مجموعه مراجعه كنيد.
[٢] . الارشاد، ج ٢، ص ١١٥؛ و ر. ك. امامى صدوق، ص ١٤٠، مجلس ٣١، حديث شماره ٣؛ روضة الواعظين، ص ١٩٠؛ الحدائق الورديد، ص ١٢٤؛ اعلام الورى، ص ٢٤٧.