با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠ - ٤ - خاكستر شدن زعفران و تلخ شدن گوشت
من با سوز بر تو خواهم گريست در شامگاهان و سحرگاهان،
و بر تو خواهم گريست تا آن هنگامى كه ريشهاى [در زمين] حركت مىكند و درختان به بار مىنشينند! [١]
٣- عزادارى پرندگان
خوارزمى از مفضّل بن عمر جعفى نقل مىكند كه گفت: «از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: پدرم محمّد بن على از پدرش على بن الحسين براى من روايت كرد و گفت: چون حسين كشته شد كلاغى آمد و خود را به خون حسين آغشته كرد. آنگاه پرواز كرد و در مدينه بر روى ديوار خانه فاطمه صغرى، دختر امام حسين (ع) نشست. فاطمه سر بلند كرد و نگاهى به كلاغ انداخت و گريست ...». [٢]
خوارزمى از شطاح ورّاق نقل مىكند كه گفت: از فتح بن سحرف [٣] شنيدم كه مىگويد: «من هر روز براى گنجشكان دانه مىپاشيدم و مىخوردند. امّا در روز عاشورا برايشان دانه ريختم ولى نخوردند. از اينجا دانستم كه به خاطر قتل حسين از خوردن خوددارى كردهاند». [٤]
٤- خاكستر شدن زعفران و تلخ شدن گوشت
ابن شهرآشوب به نقل از احاديث ابن حاشر گويد: نزد ما مردى بود كه به جنگ حسين (ع) رفت و با شتر و زعفران بازگشت. زعفران را هر چه مىكوبيدند آتش مىشد و چون زنش از آن به دست ماليد پيسى گرفت. شتر را كشتند و هرجايى را كه با چاقو مىبريدند تبديل به آتش مىشد؛ و چون آن را پاره پاره كردند، از آن آتش بيرون آمد؛ و چون آن را پختند از ديگ آتش زبانه كشيد». [٥]
[١] . كامل الزيارات، ص ٩٧، باب ٢٩، حديث ١١.
[٢] . مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ٢، ص ٩٢.
[٣] . در سير الاعلام النباء، ج ١٣، ص ٩٣ و ج ٨، ص ٣٨٧ فتح بن شخرف نقل شده است كه گويا در سال ٧٣ وفات يافت. در تاريخ بغداد، ج ٢، ص ٣٨٤ آمده است او يكى از جهانگردان پارسا بود. سرانجام در بغداد سكونت گزيد ... و تا پايان عمر به پارسايى و نيكوكارى شهرت داشت.
[٤] . مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ٢، ص ٩١.
[٥] . مناقب آل ابى طالب، ج ٣، ص ٢١٥؛ بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٣٠٢؛ العوالم، ج ١٧، ص ٦١٧.