با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧ - ٢ - كسوف خورشيد
سميّه، سرور جوانان بهشت را كشتيم! سپس بر ضدّ ابن زياد شورش كردند و كارشان بدانجا رسيد كه [راوى] گويد: به امام عرض كردم: فدايت شوم آن شيون كننده چه كسى بود؟
فرمود: به اعتقاد ما كسى جز جبرئيل نبود. اگر به او اجازه داده مىشد چنان فريادى برمىآورد كه جان همه آنان از كالبد خارج مىشد و به آتش مىرفت. ولى خداوند به آنان مهلت داد تا بيشتر گناه كنند، و عذابى دردناك بچشند ...». [١]
٢- كسوف خورشيد
حافظ طبرانى در معجم بزرگ خويش چنين نقل مىكند: «حديث كرد ما را قيس بن ابوقيس بخارى، حديث كرد ما را قتيبة بن سعيد، حديث كرد ما را ابن لهيعه از ابوقبيل [٢] كه گفت:
چون حسين بن على (ع) كشته شد خورشيد چنان كسوف كرد كه ستارگان در نيمروز آشكار شدند و ما پنداشتيم كه خورشيد نيز يك ستاره است. [٣]
[١] . كامل الزيارات، ص ٣٣٦، باب ١٠٨، حديث ١٤. مرحوم مقوّم در حاشيه اين روايت گفته است: «آرى رسول خدا (ص) در معركه حاضر شد و آن گروهى كه قصد برداشتن خاندانش را از روى زمين داشتند مشاهده كرد! و در حضور ايشان، بيوه زنان شيون كردند زنان فرزند از دست داده گريستند و كودكان و دختركان از تشنگى ناله و زارى كردند! لشكريان صداى هولناكى شنيدند كه مىگفت: واى بر شما اى اهل كوفه! من رسول خدا را مىبينم كه يك بار به جمع شما و بار ديگر به آسمان نگاه مىكند، در حالى كه محاسن مقدّسش را به دست گرفته است! امّا هوى و هوس و گمراهىِ استحكام يافته در دل آن جمع فرو رفته در طمع، به آنان چنين القا كرد، كه آن صداى ديوانهاى است!». (مقتل الحسين (ع)، مقرّم، ص ٢٩٦).
شايان ذكر است كه در پايان جلد چهارم همين مجموعه از امام صادق (ع) نقل كرديم كه فرمود: «چون حسين بن على (ع) را با شمشير زدند و خواستند كه سرش را جدا كنند، منادى از سوى خداوند- تبارك و تعالى- از درون عرش فرياد برآورد و گفت: آگاه باشيد، اى امتى كه پس از پيامبرتان سرگردان و ستمگر شديد، خداوند شما را به عيد قربان و فطر موفق مگرداناد!
گويد: آنگاه امام صادق (ع) فرمود: «به خدا سوگند، ناگزير موفق نشدند و هرگز موفق نخواهند شد، تا آنكه خونخواه حسين (ع) قيام كند.» (امالى صدوق، ص ١٤٢، مجلس ٣١، حديث شماره ٥؛ و الكافى، ج ٤، ص ١٧٠، حديث شماره ٣).
[٢] . ابوقبيل كسى است كه بخارى، ابوداوود، ترمذى، نسائى، ابن ماجد براى وى روايت كردهاند و نام كامل او حىّ بن هانى است. از يحيى بن معين و ابوزرعة نقل شده كه او ثقه است. و ابوحاتم گفت: حديثش نيكوست. (ر. ك. تهذيب الكمال، ج ٧، ص ٤٩٢؛ و الجرح و تعديل، ج ٣، ص ٢٧٥، شماره ١٢٢٧).
[٣] . المعجم الكبير، ج ٣، ص ١١٤، شماره ٢٨٣٨؛ و نيز ر. ك. مقتل الحسين، خوارزمى، ج ٢، ص ٨٩؛ مجمع الزوايد، ج ٩، ص ١٩٧؛ الصواعق المحرقه، ص ١٩٤، ص ١٩٤؛ تاريخ الخلفا، سيوطى، ص ٢٠٧؛ ينابيع المودة، ص ٣٢١.