با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨١ - چگونگى استقبال كوفه از باقيمانده كاروان حسينى
داشتند و مردم براى تماشا بيرون آمده بودند. زنان كوفه با ديدن آنها بر شتران بىجهاز، مىگريستند و سيلى به صورت مىزدند. شنيدم كه على بن الحسين (ع)، در حالى كه از شدت بيمارى ناتوان گشته و كند و زنجير به گردن داشت و دستهايش به گردن بسته بود، مىگفت: «اين زنان گريه مىكنند! پس چه كسى ما را كشته است!؟» [١]
يعقوبى مىنويسد: «آنان را به كوفه بردند. چون وارد شهر شدند، زنان كوفه با ناله و زارى بيرون آمدند. آنگاه على بن الحسين (ع) گفت: «اينان مىگريند! پس چه كسى ما را كشته است؟». [٢]
ابن اعثم كوفى مىنويسد: حرم رسول خدا (ص) را همانند اسيران از كربلا حركت دادند.
چون آنها را به كوفه رساندند مردم براى ديدن آنها آمدند و گريه و نوحه سرايى مىكردند. [٣]
سيد بن طاووس گويد: راوى گفت: يكى از زنان كوفه از بالاى بام خانهاش پرسيد:
اسيران كدام دياريد؟ گفتند: ما اسيران آل محمد (ص) هستيم. سپس آن زن پايين آمد و شمارى مقنعه، بالاپوش و جامه آورد و به آنها داد تا خود را بپوشانند. [٤]
حاجب عبيد اللّه بن زياد وضعيت مردم را در آن روز چنين توصيف مىكند: «سپس فرمان داد تا على بن الحسين (ع) را به كند و زنجير بستند و همراه زنان و اسيران به زندان بردند. من با آنها بودم. از هر كوچه و خيابانى كه مىگذشتم مردم از زن و مرد، گروه گروه مىآمدند و به صورت مىزدند و گريه مىكردند. [٥]
علامه مجلسى مىنويسد: در يكى از كتابهاى معتبر [٦] ديدم كه به طور مرسل از مسلم گچكار چنين نقل كرده است: ابن زياد مرا براى تعمير دار الاماره به كوفه فرا خواند. در همان حال كه سرگرم گچكارى بودم متوجه شدم كه از اطراف كوفه فريادى بلند شد! به
[١] . امالى طوسى، ص ٩١؛ اللهوف، ص ١٩٢؛ امالى مفيد، ص ٣٢٠؛ الفصول المهمه، ص ١٩٢، المنتخب، طريحى، ص ٣٥٠.
[٢] . تاريخ اليعقوبى، ج ٣، ص ١٧٧.
[٣] . الفتوح، ج ٥، ص ١٣٩.
[٤] . اللهوف، ص ١٩١.
[٥] . امامى صدوق، ص ١٤٠، مجلس ٣١، حديث شماره ٣.
[٦] . سرّ اينكه چرا علامه مجلسى نام آن كتاب را ذكر نمىكند، معلوم نيست.