با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٤ - نزديك دمشق
راهب گفت: اشهد ان لا اله الّا اله و اشهد ان محمد رسول اللّه.
پس شفاعتش را پذيرفت. چون صبح شد سر و درهمها را از او گرفتند. چون به دشت رسيدند نگاه كردند و ديدند كه درهمها تبديل به سنگ شده است! [١]
طريحى نيز داستان راهبى را با سر مقدس نوشته است كه با داستان راهب قنسرين شباهت دارد. اما ياد آور شده است كه محل اين داستان در حدود شش ميلى بعلبك بوده است. [٢]
سخن گفتن سر با حادث بن وكيده [٣]
از حارث بن وكيده نقل شده است كه گفت: «من در ميان كسانى كه سر حسين (ع) را حمل كردند بودم، چون شيندم كه سوره كهف را قرائت مىكند شك كردم كه آيا واقعاً صداى ابا عبد اللّه را مىشنوم!
پس سر مبارك به من گفت: اى پسر وكيده! آيا نمىدانى كه ما گروه ائمه زندهايم و در نزد خدا روزى مىخوريم!
با خود گفتم: سرش را مىدزدم!
پس ندا داد: اى پسر وكيده! حق انجام اين كار را ندارى، ريختن خون من در نزد خداوند بزرگتر از حركت دادن سر من است، آنان را واگذار، به زودى و در آن هنگامى كه غل و زنجير به گردن كشيده شوند خواهند دانست!». [٤]
نزديك دمشق
سيد ابن طاووس گويد: كوفيان سر امام حسين (ع) را به همراه مردانى كه به اسارت
[١] . مناقب آل ابى طالب (ع)، ج ٤، ص ٦٧؛ به نقل از الخصائص نطنزى و به نقل از آن، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٣٠٣- ٣٠٤.
[٢] . ر. ك. المنتخب، طريحى، ص ٤٨١- ٤٨٢.
[٣] . حارث بن وكيده: در كتابهاى رجال شرح حالى از وى نيامده است. نمازى گويد: «از او ياد نكردهاند، سعدان بن ابى طيران داستان قرائت سر مولايمان حسين (ع) و سخن گفتنش را از او نقل كرده است.» (مستدركات علم رجال الحديث، ج ٢، ص ٢٨٦).
[٤] . دلائل الامامه، ص ١٨٨، شماره ١٠٨/ ١٣.