با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٨ - اعتراض مختار به ابن زياد
تو خيرخواهى كردم كه اگر نسبت به پدرم سعد بن ابى وقاص كرده بودم، حق او را ادا نموده بودم!
عثمان بن زياد، برادر ابنزياد گفت: راست مىگويد؛ به خدا سوگند، من دوست داشتم كه فرزندان زياد تا روز قيامت خوار و ذليل بودند، ولى حسين (ع) كشته نمىشد! و عبيد اللّه بن زياد اين مطلب را انكار نكرد.» [١]
عمر سعد در شدت پشيمانى، از نزد ابن زياد بيرون رفت و گفت: «هيچ كس بدتر از من نزد خانوادهاش برنگشت! از ابن زياد تبهكار و ستمگر فرمان بردم و از حاكم عادل سر پيچى كردم و رابطه شريف خويشاوندى را قطع نمودم. [٢]
اعتراض مختار به ابن زياد
خوارزمى به نقل از محمد بن اسحاق مىنويسد: «يك جمعه بعد از كشتن عبد اللّه بن عفيف انصارى [٣]، عبيد اللّه در حالى كه گرزى در دست داشت منبر رفت و براى مردم خطبه خواند و در پايان گفت: سپاس خداى را كه يزيد و سپاهش را با عزّت و پيروزى عزيز گردانيد و حسين و سپاه او را با قتل خوار ساخت!
يكى از بزرگان كوفه به نام مختار بن ابى عبيد برخاست و گفت: اى دشمن خدا و رسول دروغ گفتى! بلكه سپاس خدايى را كه حسين و سپاهش را با بهشت و مغفرت عزيز گردانيد و يزيد و سپاهش را با آتش زبون و ذليل كرد!
ابن زياد با گرزى كه در دست داشت چنان به مختار زد كه گونهاش شكست. سپس به جلّادان گفت كه او را دستگير كردند. در اين هنگام كوفيان گفتند: اى امير، او مختار است و تو حسب و نسبش را مىشناسى، يك داماد او عمر بن سعد و داماد ديگرش عبد اللّه بن عمر است!
[١] . الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٣٠٣؛ و ر. ك. مشير الاحزان، ص ١١٠؛ المنتظم، ابن جوزى، ج ٥، ص ٩٨، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١١٠.
[٢] . انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤١٤- ٤١٥؛ تذكرة الخواص، ص ٢٣٣.
[٣] . به احتمال زياد، منظور عبدالله بن عفيف ازدى است، كه قبلًا ياد شد.