با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٢ - پيكرهاى مطهر
از برخى روايتهاى تاريخى چنين برمىآيد كه پس از آتش زدن خيمهگاه زنان را بر پيكرهاى پاك شهيدان عبور دادند. سيد بن طاووس گويد: سپس زنان را از خيمه بيرون آوردند و آن را آتش زدند. آنها با سر و پاى برهنه بيرون آمدند و راهى اسارت گشتند؛ و گفتند: شما را به خدا سوگند، ما را از قتلگاه حسين (ع) عبور دهيد چون چشم زنان به كشتگان افتاد، شيون سر دادند و سيلى به صورت زدند. راوى گويد: به خدا سوگند، زينب دختر على را از ياد نمىبرم كه شيون مىكرد و با قلبى اندوهگين و شكسته چنين مىگفت:
اى محمد (ص)، درود خداوند بر تو باد، اين حسين است كه عريان و آغشته به خاك و خون و پاره پاره بر زمين افتاده است. واى بر من، دخترانت را به اسارت مىبرند، من به خداوند و محمد مصطفى، على مرتضى، فاطمه زهرا و حمزه سيد الشهدا شكايت مىكنم!
اى محمد، فرياد كه بر پيكر عريان حسين باد مىوزد! فرزندان ستم پيشهگان او را كشتهاند. اى اباعبدالله قتل تو مرا دچار غم و اندوه كرد! امروز جدّم رسول خدا (ص) مرد! اى ياران محمد! اينان فرزندان مصطفى هستند كه چونان اسير رانده مىشوند!
در برخى روايات آمده است (كه زينب مىگفت) وامحمدا! دخترانت اسير گشتهاند و فرزندانت را كشتهاند و باد بر آنها تازيانه مىزند. اين حسين است كه او را از قفا سر بريدهاند! و عمامه و ردايش غارت شده است! پدرم فداى آن كس كه سپاه او را در روز دوشنبه به غارت بردند! پدرم فداى كسى كه ريسمانهاى سراپردهاش را بريدند، پدرم فداى آن غايبى كه اميدى به بازگشت او نيست؛ و جراحتهايش درمان ندارد. پدرم فداى آن كسى كه جانم فدايش باد. پدرم فداى آن كسى كه با اندوه جان سپرد! پدرم فداى آن كسى كه تشنه جان داد! پدرم فداى كسى كه از محاسن او خون چكيد! پدرم فداى كسى كه جدش رسول پروردگار آسمان است! پدرم فداى كسى كه سبط نبى هدايت بود! پدرم فداى محمد مصطفى باد! پدرم به فداى آن كسى كه خورشيد برايش بازگشت تا نماز گزارد!
راوى گويد: به خدا سوگند دوست و دشمن به حال او گريستند! [١]
[١] . در مقتل الحسين خوارزمى، ج ٢، ص ٤٥ آمده است: «او پيوسته اين سخن را تكرار مىكرد، تا آنكه، به خدا سوگند، دوست و دشمن بر او گريستند! و حتى اشك اسبها بر روى سمهايشان مىريخت. آنگاه باقيمانده شهدا را سر بريدند و هفتاد و دو سر را همراه شمر بن ذى الجوشن، قيس بن اشعث و عمرو بن حجّاج گسيل داشتند.» (نيز ر. ك. الخطط القر يزيد، ج ٢، ص ٢٨٩).