الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩٣ - (٣٢) پيدا كردن آنكه واجب الوجود چيزهاى متغيّر را چگونه بايد كه داند تا متغيّر نشود؟
پس فرق دانستى ميان دانستن كارهاى متغيّر جزوى [١] بعلم زمانى و بعلم كلّى، و واجب الوجود همه چيزها را داند بعلمى [٢] كلّى كه هيچ خرد [٣] و بزرگ از علم وى غايب [٤] نبود بدين [٥] روى كه گفته آمد.
(٣٣) دانستن معني خواست [١] واجب الوجود
هر فعلى كه از فاعلى آيد يا بطبع بود يا بخواست يا بعرض [٦]، و تفسير اين خود كرده آمد [٢]، و هر فعلى را [٣] كه بدانش آيد نه بطبع بود و نه بعرض [٧]، و آن فعل كه از دانش آيد از خواست خالى نبود، و هر كه فعلى آيد از روى و وى داند آن فعل را و فاعلى [٨] خويشتن را، آن فعل از وى بدانش آيد، و هر فعلى كه از خواست آيد با وى يا دانش [٩] بود يا گمان يا تخيّل [١٠]. مثال [١١] آنكه از دانش آيد فعل مهندس بود يا پزشك [١٢] بر حكم آنچه دانسته بود، و مثال آنكه از گمان آيد پرهيز كردن از چيزى كه اندر وى خطر بود، و مثال آنكه از تخيّل آيد ناخواستن چيزى بود كه بچيزى پليد ماند و دل خواستن چيزى را كه بچيزى نيكو ماند تا از قبل مانيدن [٤] [١٣] را [١٤] او را طلب كند، و نشايد كه فعل واجب الوجود
[١] اراده. رك: ص ٥٧ س ٣ و ح ١.
[٢] رك: ص ٥٧ س ٣ ببعد.
[٣] «را» بمسند اليه ملحق شده است.
[٤] مانستن، شباهت.
[١] طم: جزئى.
[٢] طم: بعلم.
[٣] طم: جزو.
[٤] چخ: غائب.
[٥] مج، مك ١: برين.
[٦] مك ٢، طم ٢: بغرض.
[٧] مك ٢، طم ٢: بغرض.
[٨] طم: فاعل.
[٩] مج، يا وى يا دانش؛ مك ١: يا وى با دانش؛ عس، يا وى دانش.
[١٠] مك ٢: تخييل.
[١١] مك ٢: مثلا.
[١٢] مل: بجشك؛ طم: بحسك پزشك.
[١٣] س: چه: مانندن.
[١٤] مك ٢، طم، س، عس، چه:- را.