الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩٢ - (٣٢) پيدا كردن آنكه واجب الوجود چيزهاى متغيّر را چگونه بايد كه داند تا متغيّر نشود؟
بداند [١] فلان ستاره نخست اينجا بود باز آنجا شود و سپس چندين ساعت با فلان ستاره [٢] قران كند و سپس چند زمان مثلا در كسوف شود، و چندين ساعت در كسوف بماند، آنگاه منجلى شود بىآنكه بداند كه اكنون چيست، كه هرگاه كه داند كه اكنون چيست [٣] ساعتى ديگر آن دانش با وى نماند، و ديگر دانش آيد و متغيّر شود، و اگر آن چنان كلّى داند هميشه دانش وى يكى بود كه داند سپس فلان جاى بفلان جاى بود، و سپس آن حركت آن حركت آيد، و پيش آن حركت و با آن [٤] حركت و سپس آن حركت علم يكى بود و متغيّر نشود، چنانكه خواهى اندر پيش و خواهى اندر وقت [١] و خواهى گذشته درست بود كه فلان ستاره سپس آنكه قران فلان ستاره دارد بچندين ساعت بقران فلان ستاره شود و [٥] اگر اين گذشته بود راست بود و اگر اندر پيش [٦] بود راست بود [٧] و اگر اندر وقت بود راست [٨].
و امّا اگر گويد كه اكنون وى مقارن فلان ستاره است و فردا مقارن ديگر ستاره [٩] بود، چون فردا بيايد، نشايد كه هم اين سخن گويد و راست بود، و همچنان اندر دانش كه چون وى دانسته بود كه اكنون مقارن فلان است و فردا مقارن فلان بود [١٠]، اگر فردا همچنين داند خطا دانسته بود.
[١] اكنون، حال.
[١] طم: بداند كه.
[٢] طم:- ستاره.
[٣] طم:- كه هرگاه ... چيست.
[٤] مك ٢: بآن.
[٥] مك ٢، س، عس، چه:- و.
[٦] مك ٢، س:
سپس.
[٧] طم:- بود.
[٨] مك ٢:+ بود.
[٩] مك ٢: مقارن فلان.
[١٠] مك ٢:- بود.