الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩ - (٣) باز نمودن حال هستى و افتادن وى بر چيزهاى بسيار و آغاز كردن بنمايش جوهر
و ورا رسم نيست، زيرا كه چيزى از وى معروفتر نيست. آرى باشد كه نام ورا بزبانى دون زبانى بشناسند [١] پس بتدبيرى آگاهى دهند كه بدان [٢] لفظ چه خواهند مثلا اگر بتازى گفته باشند، بپارسى تفسير وى كنند [٣]، يا اشارت كنند كه وى آنست كه همه چيزها اندر زير وى آيد [٤]، پس هستى باوّلين قسمت بر دو گونه است: يكى را جوهر خوانند و يكى را عرض.
و عرض آن بود كه هستى وى اندر چيزى ديگر ايستاده بود [١] كه آن چيز بىوى هستيش خود تمام بود و بفعل بود، يا بخود يا بچيزى ديگر جز وى چنانكه سپيدى اندر جامه كه جامه خود هست بود بنفس خويش، يا بچيزها [٥] كه بايشان هست شود و آنگاه سپيدى اندر وى ايستاده بود. سپيدى را و هر چه بوى ماند عرض خوانند، و پذيراى [٢] او را بدين جايگاه موضوع خوانند، هر چند كه بموضوع بجاى ديگر چيزى ديگر خواهند.
پس هر چه عرض نبود و هستى وى اندر موضوع نبود بلكه وى حقيقتى بود و ماهيّتى [٣] كه هستى آن حقيقت و ماهيّت اندر چيزى كه پذيراى بود بدان صفت كه گفته آمد [٤] نبود، وى جوهر بود خواهى بنفس خويش پذيراى
[١] - ايستاده بودن، قائم بودن.
[٢] - قابل (رك: ص ٧ ح ٣)، محل.
[٣] - ماهيت، چيستى (رك: برهان قاطع چاپ نگارنده). «ماهيت چيزى آنست كه چون ازو بما هو سؤال كنند در جواب گفته شود همچو حيوان ناطق در جواب ما هو از انسان، و آن تمام حقيقت آن چيز بود و ليكن آن مسئول عنه اگر كلى باشد همچو انسان، حقيقت او را ماهيت خوانند و اگر جز وى بود همچو زيد هويت» (نفايس الفنون ج ٢ ص ٣٥).
[٤] - مراد از آن صفت كه گفته آمده است آنست كه پذيرا بىنياز از پذيرفته باشد و بخود يا بچيز ديگر جز پذيرفته تمام و بالفعل شود. (خ).
[١] مك ١، مك ٢، مل: بشناسد.
[٢] مك ١، مج: بآن.
[٣] مك ١: بكنند.
[٤] مك ١، مج: است.
[٥] مل: بچيزهائى.