الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠ - (٣) باز نمودن حال هستى و افتادن وى بر چيزهاى بسيار و آغاز كردن بنمايش جوهر
بود [١] و خواهى اندر پذيرايى [١] بود [٢] كه بدين [٢] صفت نبود بلكه ورا [٣] بفعل بودن حاجت بود بآن چيز كه بپذيرد چنانكه سپستر درست كنيم هستى ورا [٤]، و خواهى نه پذيرا [٥] و نه اندر پذيرا چنانكه سپستر درست كنيم هستى ورا [٦]، آن چيز را جوهر خوانند، و هر پذيرايى كه بپذيرفتهاى [٣] [٧] هستى وى تمام شود و بفعل شود آن پذيرا را [٨] هيولى [٤] خوانند و مادت خوانند و بپارسى مايه خوانند و آن پذيرفته را كه اندر وى بود صورت خوانند.
و صورت جوهر بود نه عرض ازين قبل را [٥] و چرا جوهر نبود [٩] و جوهرى [١٠] كه بفعل قائم است بذات خويش اندر محسوسات، بوى جوهر همىشود و وى اصل آن جوهر است و چون عرض بود كه عرض سپس جوهر بود نه اصل جوهر، پس جوهر چهارگونه است:
يكى هيولى، چون اصل كه طبيعت آتش [١١] اندر وى است.
و ديگر صورت چون حقيقت آتشى [١٢] و طبيعت آتشى [١٣].
و سوّم [١٤] مركّب چون تن آتشى [١٥].
[١] - مانند هيولى (خ).
[٢] - مانند صورت كه در پذير است، ولى پذيرا مستغنى از پذيرفته نيست بلكه پذيرا بپذيرفته تمام و بالفعل شود. (خ).
[٣] - پذيرفته، حال.
[٤] - از يونانىYle )بمعنى ماده) (تفسير الالفاظ الدخيلة فى اللغة العربية: هيولى).
[٥] - مقصود ازين قبل آنست كه محل صورت مستغنى از صورت نيست ولى محل عرض مستغنى از عرض است، پس صورت جوهر است نه عرض (خ).
[١] مك ١: پذيرائيى؛ طم: پذيراى.
[٢] مك ١: باين.
[٣] مك ١: او را.
[٤] مك ١: او را.
[٦] مك ١: او را.
[٥] طم: بپذيرا.
[٧] س، طم، چه: بپذيرفتن.
[٨] مك ١: پذيراى را.
[٩] تم: ازين قبل را جز از جوهر نبود.
[١٠] طم:+ را.
[١١] مك ١: آتشى.
[١٢] طم: آتش.
[١٣] طم: آتش.
[١٤] مج: سؤم؛ مك ا، تم: سيوم.
[١٥] مك ١: آتش.