الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٥٩ - (٥٦) پديد كردن بهستى آمدن جسمهايى كه پذيرنده كون و فسادند و آنچه حركت مستقيم پذيرند
بنزديكى و دورى استعداد دهند مختلف. پس چون استعداد يافت صورت بوى رسد [١] از آن مفارق. پس بدان جهت كه اين جسمها متّفقاند اندر يك طبع كلّى كه همه گرد گردند، استعداد مطلق دهند [٢]، و بدان جهت كه هر يكى را [٣] طبع [٤] خاصّ است استعداد خاصّ دهند [٥]، و آنگاه هر يكى را صورتى [٦] از [٧] مفارق بود. پس اصل مادّت و جسميّت مطلق از آن جوهر عقلى بود و محدود شدن آن مادّت از جسم پيشين بود و استعداد تمام نيز [٨] از جسم پيشين بود، و شايد [٩] نيز كه از بعضى [١٠] بود مر- بعضى [١١] را آن استعدادها كه اندر جزويّات [١٢] آيد [١٣] چنانكه آتش كه هوا را استعداد آتشى دهد بآنكه گرم همىكند تا مستعد شود مادّت وى صورت آتشى را [١٤]، و امّا آن [١٥] صورتها از عقل مفارق آيند.
و فرق ميان استعداد و ميان قوّت آنست كه قوّت بر بودن و نابودن برابر بود، امّا استعداد آن بود كه اندر مادّت يكى قوّت اولاتر شود چنانكه مادّت آتش كه وى بقوّت پذيراى صورت آنست [١٦]، و ليكن [١٧] چون سردى بر وى غلبه كند چنان كند او را [١٨] كه بصورت آبى اولاتر شود [١٩] از صورت آتشى، پس آتشى معدوم شود و آبى آيد، چنانكه بعلم طبيعى
[١] مل: رسند (!).
[٢] طم، س، چه: دهد.
[٣] مج: هر يك را.
[٤] مك ٢، طم، مل: طبعى.
[٥] طم: دهد.
[٦] تم، طم: صورت.
[٧] مل: صورت آن.
[٨] طم، س، چه: تمامتر.
[٩] تم:+ كه.
[١٠] تم:
بعض.
[١١] تم:
بعض.
[١٢] تم: جزئيات.
[١٣] س، چه: آمد.
[١٤] طم، س، چه:
آتش را؛ تم: آتش (- را).
[١٥] تم:- آن.
[١٦] تم: آبست.
[١٧] مج، مك ١: و لكن.
[١٨] تم: ورا.
[١٩] تم: ميشود و.