الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٤ - (٤) پيدا كردن حال آن گوهر كه تن است كه بتازيش جسم خوانند
اندر ايشان اين سه چيز بدين صفت شايد بفرض كردن يك گونهاند و يكىاند بىاختلاف، و امّا اندر اندازه درازنا و پهنا و ستبرا مختلفاند.
پس پديد [١] آمد فرق ميان صورت جسمى كه جسم بوى جسم است و ميان اين اندازهها، آرى برخى جسمها را اندازه هميشه بر يكسان بود و برنگردد هر چند كه صورت وى نبود بل عرضى لازم بود چنانكه سياهى لازم مر حبشى را و چنان چون [٢] شكلى لازم و لازم بودن دليل آن نبود كه بيرونين و عرضى [٣] نبود و اين بجاى ديگر پديد [٤] آمدست.
پس ميان مردمان خلاف است كه اصل جسم چيست. اندر آنجا سه مذهب است:
يكى مذهب آنست كه جسم از اصلى [٥] مركّب نيست.
و ديگر مذهب آنست كه جسم مركّب است از پارهها كه ايشان را اندر نفس خويش پذيرايى پاره بودن نيست نه بوهم و نه بفعل.
و سوّم [٦] مذهب آنست كه جسم از مادّتى و صورتى جسمى [١] مركب است.
بايد بدانيم كه از اين هر سه، حق كدامست؟ [٢]
[١] - تقييد صورت به «جسمى» براى خارج كردن «صورت نوعيه» است. (خ).
[٢] - «قد اختلف الناس فى امر هذه الاجسام المحسوسة فمنهم من جعل لها تأليفا من اجزاء لا يتجزى البتة، و جعل كل جسم متضمنا لعدة منها متناهية و منهم جعل الجسم مؤلفا من اجزاء لا نهاية له، و منهم من جعل كل جسم اما متناهى الاجزاء الموجودة فيه بالفعل و اما غير ذى اجزاء اصلا بالفعل، و اذا كان ذا اجزاء بالفعل كان كل واحد من اجزائه المنفردة جسما ايضا لا جزء له بالفعل، فالجسم عنده اما ان يكون جسما لا جزء له بالفعل و اما ان يكون مؤلفا من اجسام لا جزء لها ...» (شفا. طبيعيات ص ٨٦).
[١] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[٢] عس:- چون.
[٣] س، تم، چه:
عرض.
[٤] س، تم، چه:
عرض.
[٥] چخ: اصل. رك: ح ٢.
[٦] مج: سؤم؛ مك ١، تم: سيوم.