الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٣٤ - (٤٨) پيدا كردن حال آن جسم كه تغيّر و كون و فساد نپذيرد و آن جسم كه تغيّر و كون و فساد پذيرد
چنانكه جنبشهاى ماست بخواست، و جسم را از جهت جسمى خواست نيست كه [١] خواست مر جنباننده جسم راست كه هر چه بجنبد [٢] بايد كه چيزى بود كه اندر وى جنبش آرد جز وى. پس جنباننده اين جسم نخستين عقلى نبود و نه [٣] طبعى بلكه نفسانى بود، كه اين چنين چيزها را ما نفس خوانيم.
(٤٨) پيدا كردن حال آن جسم كه تغيّر و كون و فساد [١] نپذيرد و آن جسم كه تغيّر و كون و فساد پذيرد
آن جسم كه صورت وى از مادّت [٤] وى جدا نشود، وى كون و فساد [٢] نپذيرد، و آن جسم كه صورت وى شايد كه جدا شود از مادّت [٥] وى، وى كون و فساد پذيرد، و چون مادّت [٦] جسم را [٧] بىصورت نماند، بايد كه مادّت [٨] وى از صورت جدا بصورتى [٩] ديگر [١٠] شود جسمانى. پس آن جسم را جسمى بود كه طبع وى مخالف طبع [١١] ويست، و هر دو بايد
(١- ٢) موجود شدن و تباه گرديدن. (غياث) و در زبان پهلوى كون و فساد را «بوشن اويناسشن»bavishn u vinasishn ميگفتند. (دار مستتر. زند اوستا. ج ٣ صLIII -LI ورك: شكند گمانيك ويچار. چاپ دمناش. فهرست لغات.
[١] مل:- كه.
[٢] مك ٢: كند (در حاشيه مانند متن تصحيح شده).
[٣] طم: بود نه.
[٤] مك ٢، طم: ماده.
[٥] مك ٢، طم: ماده.
[٦] طم: ماده.
[٨] طم: ماده.
[٧] مك ٢، طم، مل:- جسم را.
[٩] مك ٢، مل: بصورت.
[١٠] مل: دگر.
[١١] مك ٢:- طبع (مصحح در حاشيه افزوده).