الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٥ - (٤٥) پيدا كردن آنكه اين جسمهاى بسيط تركيب پذيرنده را طبعى بايد كه بجنباند، و جنبش ايشان راست بايد كه بود
بود يا بميانه، و ليكن [١] اگر اندر ميانه بود و چنان بود، چون مركز دايره را [٢] نزديكى را حدّ افتد و ليكن [٣] دورى را حدّ نيفتد [٤]، كه بر يك [٥] مركز دايرهها [٦] بسيار افتد كه و مه [١]. پس از تنها مركز حدّ جهتها نيايد، و ما گفتيم [٧] كه از تنها جسم حدّ جهتها بيايد. پس بايد كه اين جسم كناره بود، كه هرگاه كه بكناره بود خود مركز را حدّ افتد هم از وى كه يك دايره [٨] معيّن را يك مركز معيّن بود. پس جهات جسمهاى [٩] بسيط اصلى دو بوند: يكى نزديكى بوى و يكى دورى از وى سوى مركز. و اين جسم بايد كه پيش از جسمهاى ديگر بود، آن جسمها كه حركت راست بپذيرند تا ايشان را جاى بود و جهت بود، و نشايد كه اين جسم را حركت و جنبش راست [٢] بود، و الّا او را جسمى ديگر بايد تا جهت كند. پس پيدا شد كه اجسام تركيبپذير را جهات بايد، و جهات را جسمى بايد كه محيط بود اندر گرد همه جسمها.
(٤٥) پيدا كردن آنكه اين جسمهاى بسيط تركيب پذيرنده را طبعى بايد كه بجنباند، و جنبش ايشان [١٠] راست بايد كه بود [١١]
اين اجسام تركيبپذير هرآينه [١٢] جنبش پذيرند از جنباننده تا
[١] - كوچك و بزرگ.
[٢] - حركت مستقيم.
[١] مج، مك ١، چخ، و لكن.
[٣] مج، مك ١، چخ، و لكن.
[٢] چخ: دائره را.
[٤] مك ٢، طم، مل:
نيوفتد.
[٥] مل: كه نزديك.
[٦] چخ: دائرهها.
[٧] مل: پس از اينها مركز حد جهتها نيايد و گفتيم؛ طم: پس ازينها مركز حد جهتها نيايد و ما گفتيم.
[٨] چخ: دائره.
[٩] مك ٢:- جسمهاى.
[١٠] مل:- ايشان.
[١١] در مك ٢ اين عنوان نيامده و جاى آن خالى است و مصحح در حاشيه افزوده.
[١٢] چخ: هر آئينه.