الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢١ - (٤٣) پيدا كردن آنكه آن اجسام كه تركيب پذيرند ايشان را
بجاى [١] و [٢] هرگاه كه جنبش بود سو و جهت بود، پس ايشان جهت واجب كنند و جهت چيزى نبود عقلى كه بوى اشارت حسّى نبود، كه اگر چيزى بود كه بوى اشارت حسّى نبود حركت نبود. پس جهت چيزى بود كه بوى اشارت حسّى بود و موجود بود. پس نشايد كه جهتى بود بىنهايت تا فروسو را حدّ نبود يا برسو را حدّ نبود، كه ما پيدا كردهايم كه بعدها را حدّ بود.
و ديگر [٣] هرگاه [٤] كه فرو سو چيزى نبود كه بوى رسى بل الى غير النّهايه [٥] بوى رسيدن نبود. پس وى خود موجودى [٦] اشارتى نبود تا [٧] از همه جايگاه فروسو بود. پس همه متّفق بوند. پس همه چيزها هر كجا كه اندر آن جايگه [٨] فروسو بود بيكسان، پس يكى فروتر نبود. و ديگر بار [٩] نشايد كه هيچ چيز اندر آن راه برسو بود، زيرا كه فروسو برسو نبود، و فروتر و برتر آنگاه بود كه يكى بفرودى نزديكتر بود [١٠] و يكى از فرودى دورتر [١١]. و اگر فرودى [١٢] خود چيزى نيست كه فرود محض است نزديكتر [١٣] و دورتر نبود و مانندهتر و نامانندهتر نبود، و بجمله چون اشارت بوى حسّى [١٤] نيست يكى وى «بر» چگونه بود؟
[١] طم: از جايى بجايى.
[٢] طم:- و.
[٣] مك ٢، طم:+ كه.
[٤] مك ٢: هيچ گاه.
[٥] طم:+ بود.
[٦] مك ٢: موجود.
[٧] مج، مك ٢، مل: يا.
[٨] س، عس: جاى كه.
[٩] مك ٢: باز.
[١٠] طم:
- بود.
[١١] طم:+ بود.
[١٢] مج، مك ٢، طم: فرود.
[١٣] طم:
بر ديگر.
[١٤] مك ٢: هستى؛ طم: و بجمله چون وى اشارت جسمى.