الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠٩ - (٣٧) پيدا كردن آنكه خوشترين خوشى و بزرگترين سعادتى و نيكبختى پيوند واجب الوجود است، هر چند بيشتر مردم را صورت آنست كه چيزهاى ديگر خوشتر است
و عظمت دهد و آن هستيها كه باوّل [١] آفرينش تمام افتادهاند و عقل محضاند و نه چون مااند كه ما را هميشه بچيزهاى بيرون حاجت است و بچيزهاى فرودمان نگرش [١] [٢]، و شغل است ايشان را بكمال خويش كه ايشان را معقول بود و بآنچه ايشان را مشاهده است از كمال و بهاء واجب الوجود كه اندر آينه [٣] جوهر ايشان تابانست، غايت خوشى و لذّت است [٤] و خوشى ايشان بآنچه و را مشاهدهاند [٥] از واجب الوجود افزون خوشى ايشان است بآنچه اندر يافتهاند از كمال خويشتن، و ايشان را بخوشى و لذّت بر سو مشغولى است، زيرا كه هرگز روى از برسو بفروسو نكنند و خودى خويش را وقف كردهاند بر نظاره ورج [٢] [٦] يعنى شكوهمندى
[١] رك: ص ٥ س ١١ و ح ٢.
[٢] «ورج» بمعنى فرّ و فرّه (پارسى باستانfarnah ( و خرّه (اوستايىxvareno ,xvarenah ( بمعنى موهبت ايزدى- كه شاهان و پيامبران را بود- آمده است. مؤلف «فرائد السلوك». (نسخه خطى متعلق بكتابخانه حاج حسين آقا ملك) آرد: «و طايفهاى را از بندگان بعنايت لطف اختيار فرمود و بسعادت عقل ممتاز كرد و ايشان را بفرّ الهى بيار است و بورج پادشاهى مزين گردانيد. پس بانبياء مرسل كه ممتاز خلايق بودند وحى فرستاد بتوسط ملائكه، و آن پيغام است ببندگان خويش، و بملوك عادل ورج داد، و آن فريست الهى و نوريست ربّانى كه از اشعه عالم غيب فيضان كند، و فروغى است كه از پرتو لوايح ايزدى لمعان زند و در سينه ملوك مقام سازد و از سينه بر جبين سرايت
[١] طم: كه اول.
[٢] طم: نگرستن است.
[٣] چخ: آئينه.
[٤] مك ٢: و لذاتست.
[٥] مج، س، چه: مشاهدهاند.
[٦] مل: درج.