الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠٦ - (٣٧) پيدا كردن آنكه خوشترين خوشى و بزرگترين سعادتى و نيكبختى پيوند واجب الوجود است، هر چند بيشتر مردم را صورت آنست كه چيزهاى ديگر خوشتر است
درازا و پهنا [١] و شكل با وى بيند [٢] و حركت و سكون با وى بيند.
پس هرگز سپيدى را بخودى سپيدى [٣] نتواند ديدن و كما بيش افتد اندر وى باندر يافتن چيز، و باشد كه او را كمتر از آن بيند كه وى است.
و عقل چيز را مجرّد بيند و چنان بيند [٤] كه هست يا خود هيچ گونه [٥] نبيند، و حسّ مر [٦] عرضهاى خسيس [٧] تغيّرپذير را بيند و عقل مر گوهرها و صفتهاى ناگردنده [١] را بيند و آن چيز را بيند كه نيكويى و نظام و خوشى همه از وى آيد [٨]. پس چگونه بود حال خوشى اندر يافت عقل مر حقّ اوّل را [٩]، آن را كه همه جمال و نظام و بهاء از وى است، و آن خوشى را باين [١٠] خوشى حسّى چه قياس بود؟
و ليكن [١١] بسيار بود كه خوشيى را ادراك كند قوّتى از قوّتها و از خوشى وى غافل بود؛ يا از آن قبل كه از وى مشغول بود و غافل بود، چنانكه كسى مشغول [١٢] كه آواز دستانهاى جليل نيكو نظام شنود و از خوشى وى خبر ندارد؛ يا از قبل آفتى كه افتاده بود كه طبع چيز بسبب آن آفت آرزوى آن چيز [١٣] دارد كه آن آفت [١٤] را دفع كند. پس
[١] نامتغير. رك: ص ٦ س ٢ و ح ١.
[١] مك ٢، عس: طول و عرض؛ طم: طول.
[٢] مك ٢:- با وى بيند.
[٣] مك ٢:+ و سياهى را هم بدستور.
[٤] مك ٢: بيند چنان.
[٥] مك ٢:
هيچ.
[٦] مك ٢:- مر.
[٧] مك ٢:+ و.
[٨] طم، چه: از وىاند.
[٩] مك ٢:+ و.
[١٠] مك ٢: با اين.
[١١] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[١٢] طم:+ شود.
[١٣] طم: خبر.
[١٤] مك ٢:+ آيد و چيز ترش و تلخ.