الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠٢ - (٣٧) پيدا كردن آنكه خوشترين خوشى و بزرگترين سعادتى و نيكبختى پيوند واجب الوجود است، هر چند بيشتر مردم را صورت آنست كه چيزهاى ديگر خوشتر است
(٣٧) پيدا كردن آنكه خوشترين خوشى و بزرگترين سعادتى و نيكبختى پيوند [١] واجب الوجود است، هر چند بيشتر مردم را صورت آنست كه چيزهاى ديگر خوشتر است
نخست بايد كه دانسته آيد كه خوشى و درد چيست؟ گوييم كه: هر كجا كه اندر يافت [٢] [١] نبود خوشى و درد نبود. پس نخست اندر يافت بايد، و اندر- يافت ما را دو گونه بود: يكى حسّى كه از بيرون بود و يكى وهمى و عقلى كه از اندرون بود، و هر يكى سه گونه بود: يكى اندر يافت چيزى كه سازوار [٣] و اندر خور [٤] قوّت اندر يابنده [٥] بود؛ و يكى ناسازوار [٦] و زيانكار [٧] و نااندر خور [٨]؛ و سوّم [٢] ميانه كه نه اندر اين بود و نه آن. پس خوشى اندر يافت اندر خور بود، و درد اندر يافت نااندر خور بود. و امّا اندر يافت آنچه نه اين بود و نه آن، نه خوشى بود و نه درد. و اندر خور هر قوّتى آن بود كه موافق فعل وى بود بىآفت، خشم را غلبه و شهوت را مزه و خيال را اميد و هم بر اين قياس مر لمس را آنچه موافق وى بود و مر بوييدن و [٣] همچنين و مر ديدن را
[١] اتصال.
[٢] ادراك: «قوت اندر يافت كه او را مدر كه خوانند، كه حيوان چيزها را بدو اندر يابد.» (چهار مقاله نظامى عروضى. چاپ نگارنده. تهران ١٣٣١ ص ١١).
[٣] متناسب، موافق.
[٤] لايق.
[٥] مدركه. رك: ح ٢.
[٦] نامتناسب، ناموافق، ضد: سازوار.
[٧] مضر.
[٨] نالايق، ضد: اندر خور.
[١] مل: اندر يافته.
[٢] مك ١، تم، طم، مل: سيوم؛ مج: سؤم.
[٣] مك ٢، طم:- و.