المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٧٢ - برخى ديگر از اقسام علم شخص
استعمال شود بصورت مركّب مزجى بكار مىرفته و سپس عين مركّب را براى موجودى علم قرار دادند و اين قسم نيز خود به دو گونه مىباشد:
ج: آنكه آخرش لفظ « ويه » قرار گرفته مانند سيبويه.
د: آنكه اينطور نيست نظير بعلبك.
قابل تذكّر و توجّه است كه مراد از مركّب مزجى آنستكه دو اسم را در نظر گرفته و سپس آندو را باهم تركيب نموده و اسم واحدى قرار مىدهند بطوريكه جزء دوّم بمنزله تاء تأنيث در كلمه باشد يعنى هرحكمى كه براى تاء وجود دارد از قبيل حذف در وقت ترخيم و منسوب نمودن اسم عينا اين احكام براى جزء دوّم مركّب مزجى ثابت است.
تبصره
قسم اوّل از مركّب مزجى كه با لفظ « ويه » ختم مىشود حكمش آنستكه مبنى است زيرا مركّب از اسم و صوت بوده كه صوت از نظر مهمل بودن در مقام عمل شباهت بحروف دارد چه آنكه اصوات نه عامل بوده و نه معمول همانطوريكه غالب حروف اينگونه هستند و همانطوريكه ارباب ادب گفتهاند بنائش را بركسر قرار دادهاند زيرا « ياء » و « هاء » در « ويه » هردو ساكن بوده و قاعده التقاء دو ساكن اينستكه وقتى در كلمهاى لازم آمد يكى از آندو را بايد كسره داده از اينرو در مورد بحث اين قاعده را جارى كرده و هاء را مكسور كردهاند.
بنابراين سيبويه و ابن بابويه و امثال ايندو بعد از علميّت بوده و در هرسه حالت بكسر هاء استعمال مىشوند.
ولى گاه باشد كه آنها را باعراب غير منصرف معرب نموده يعنى در حالت رفع آنها را مضموم و در نصب و جرّ مفتوح نمايند.