المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٢ - مبحث اعراب نيابى(اعراب بحروف)
كسيكه همچون مردم زمان جاهليّت خود را به پدرش منسوب نموده و آنرا مايه افتخار قرار دهد پس باو بگوئيد:
با دندان فرج پدرش را بگيرد و اينكلام را بطور كنايه باو نگوئيد.
مرحوم ابو طالب در ذيل اينحديث مىفرمايد:
برما معلوم نيست كه اينكلام را حضرت فرموده يا افترائى است كه بجنابش زدهاند.
قوله: فى الاعراب بما ذكر: يعنى اعراب بحروف.
قوله: و قيّد فى التّسهيل: ضمير فاعلى در « قيّد » به مصنّف راجع است.
قوله: و هو قريب الزّوج: مثل خواهر و برادر و پدر و مادر شوهر را گويند.
قوله: بكونه غير مماثل الخ: ضمير در « بكونه » به حم راجع است.
قوله: فانّه ان ماثل ذلك: ضمير در « فانّه » به حم راجع بوده و مشار اليه « ذلك » الفاظ قروا و قرا و خطاءا مىباشد.
قوله: و ان اضيف: كلمه « ان » وصليّه بوده و ضمير نائب فاعل در « اضيف » به حم راجع است.
قوله: و فيه انّ الاب الخ: ضمير در « فيه » به كتاب تسهيل راجع است.
قوله: قد يشدّد آخرهما: يعنى آخر اب و اخ.
قوله: و هن كذاك: يعنى لفظ « هن » نيز همچون اب و اخ اعرابش نيابى مىباشد.
قوله: و هو كناية عن اسماء الاجناس: ضمير « هو » به « هن » راجع است.
قوله: ما يستقبح ذكره: يعنى هرچه نام بردنش زشت و ناپسند باشد.
قوله: و قيل الفرج خاصّة: برخى گفتهاند « هن » هرزشتى نبوده بلكه تنها فرج يعنى آلت انوثيّت و نرينه بودن مىباشد.
قوله: قال فى التّسهيل: ضمير در « قال » به مصنّف راجع است.
قوله: قد يشدّد نونه: يعنى نون « هن ».