تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨ - تفسير
در اختيار ندارند، بلكه دلائل بسيار است اما آنها چشم بر هم نهاده نمىبينند.
آنها به همين اندازه قناعت كردند كه اين مساله بعيدى است كه انسان خاك شود و دوباره به زندگى برگردد، در حالى كه روز اول خاك بودند و از خاك برخاستند، چه مانعى دارد كه باز به خاك برگردند و سپس حيات جديدى پيدا كنند.
جالب اينكه در هشت مورد از قرآن به همين گونه تعبير برخورد مىكنيم كه آنها به مجرد استبعاد راه انكار را در مورد قيامت پوييدهاند.
" اينها همان افسانههاى پيشينيان است"، اينها اوهام و خرافاتى بيش نيست (إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).
بنا بر اين نخست از استبعاد شروع مىكردند و بعد آن را پايه انكار مطلق قرار مىدادند، گويى انتظار داشتند رستاخيز به زودى متحقق شود و چون در عمر خود شاهد و ناظر آن نبودند آن را نفى مىكردند.
به هر حال اين تعبيرات همگى نشانه غرور و غفلت آنهاست.
ضمنا آنها با اين تعبير مىخواستند سخن پيامبر را در مورد قيامت تحقير كنند و بگويند اين از وعدههاى كهنه و بى اساسى است كه ديگران هم به نياكان ما دادهاند و مطلب تازهاى به نظر نمىرسد كه قابل بررسى و مطالعه باشد.