تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٥ - تفسير نور ايمان در قلب ساحران درخشيدن گرفت
ترجمه:
٤٣- (روز موعود فرا رسيد و همگى جمع شدند، موسى رو به ساحران كرد و) گفت: آنچه را مىخواهيد بيفكنيد، بيفكنيد! ٤٤- آنها طنابها و عصاهاى خود را افكندند و گفتند به عزت فرعون، قطعا پيروزيم! ٤٥- سپس موسى عصايش را افكند، ناگهان تمام وسايل دروغين آنها را بلعيد! ٤٦- ساحران همگى فورا به سجده افتادند.
٤٧- گفتند ما به پروردگار عالميان ايمان آورديم.
٤٨- پروردگار موسى و هارون.
٤٩- (فرعون) گفت: آيا به او ايمان آورديد پيش از آن كه به شما اجازه دهم؟! مسلما او بزرگ و استاد شما است كه به شما سحر آموخته!، اما به زودى خواهيد دانست كه دستها و پاهاى شما را به طور مختلف قطع مىكنم، و همه شما را به دار مىآويزم.
تفسير نمونه ؛ ج١٥ ؛ ص٢٢٥
- گفتند: مهم نيست (هر كار از دستت ساخته است بكن) ما به سوى پروردگارمان بازمىگرديم! ٥١- ما اميدواريم پروردگارمان خطاهاى ما را به بخشد، كه ما نخستين ايمان آورندگان بوديم.
تفسير: نور ايمان در قلب ساحران درخشيدن گرفت
هنگامى كه ساحران قول و قرارهاى خود را با فرعون گذاردند او وعده پاداش و تقرب به درگاهش به آنان داد و آنها را دلگرم و مطمئن ساخت، به دنبال تهيه مقدمات كار رفتند، و در خلال مدتى كه فرصت داشتند، طنابها و عصاهاى بسيار فراهم ساختند كه ظاهرا درون آنها را خالى كرده و ماده شيميايى مخصوصى (همچون جيوه) كه در برابر تابش آفتاب سبك و فرار مىشود در آن ريختند.
سرانجام يوم موعود فرا رسيد، و انبوه عظيمى از مردم در آن صحنه جمع شدند تا شاهد اين مبارزه تاريخى باشند، فرعون و اطرافيانش از يك سو و ساحران از سوى ديگر، و موسى و برادرش هارون از سوى سوم، در آنجا حضور يافتند.