تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٩ - ٤- روايت" نحن معاشر الانبياء لا نورث"
ديگر اينكه چگونه ممكن است" ابو بكر" از اين مساله كه نيازى به آن نداشته است آگاه باشد، اما فاطمه و على و عباس كه از بزرگترين زاهدان و دانشمندان بودند و با مساله وراثت پيامبر ص سر و كار داشتند از آن بيخبر بمانند؟ چگونه ممكن است پيامبر ص اين حديث را به كسى تعليم كرده باشد كه نيازى نداشته و از كسى كه نياز داشته دريغ دارد؟.
سوم اينكه: جمله" ما تركناه صدقه" دنباله" لا نورث" است و مفهومش اين است اموالى را كه به عنوان صدقه اختصاص دادهايم در دائره ميراث قرار نمىگيرد نه غير آن ...".
سپس فخر رازى جواب كوتاهى به استدلال مشهور فوق مىدهد و مىگويد:
" فاطمه ع بعد از گفتگو با ابو بكر، به آن گفتگو راضى شد، علاوه بر اين اجماع بر اين منعقد شده است كه سخن ابو بكر درست است! [١]".
ولى روشن است كه پاسخ فخر رازى درخور استدلالهاى فوق نيست، زيرا همانگونه كه از منابع معروف و معتبر اهل سنت در بالا نقل كرديم فاطمه ع نه تنها راضى نشد بلكه چنان خشمگين گشت كه تا پايان عمر يك كلمه با ابو بكر سخن نگفت.
از اين گذشته چگونه ممكن است اجماعى در اين مساله باشد با اينكه شخصيتى همچون على و فاطمه ع و عباس كه در كانون وحى پرورش يافتهاند با آن مخالفت كرده باشند؟!.
[١] تفسير فخر رازى جلد ٩ صفحه ٢١٠.
تفسير نمونه ؛ ج١٥ ؛ ص٤٣٠