تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٠ - تفسير پادشاهان ويرانگرند!
ترجمه:
٢٧- (سليمان) گفت: ما تحقيق مىكنيم ببينيم راست گفتى يا از دروغگويان هستى؟!.
٢٨- اين نامه مرا ببر و بر آنها بيفكن سپس برگرد (و در گوشهاى توقف كن) ببين آنها چه عكس العملى نشان مىدهند.
٢٩- (ملكه سبا) گفت: اى اشراف! نامه پر ارزشى به سوى من افكنده شده!.
٣٠- اين نامه از سليمان است و چنين مىباشد: به نام خداوند بخشنده مهربان ...
٣١- توصيه من اين است برترى جويى نسبت به من نكنيد و به سوى من آئيد در حالى كه تسليم حق هستيد.
٣٢- (سپس) گفت: اى اشراف (و اى بزرگان) نظر خود را در اين امر مهم بازگو كنيد كه من هيچ كار مهمى را بدون حضور شما انجام ندادهام.
٣٣- گفتند: ما داراى نيروى كافى و قدرت جنگى فراوان هستيم، ولى تصميم نهايى با تو است ببين چه دستور مىدهى؟
٣٤- گفت: پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مىكشند و عزيزان آنجا را ذليل مىكنند، (آرى) كار آنها همين گونه است.
٣٥- و من (اكنون جنگ را صلاح نمىبينم) هديه گرانبهايى براى آنها مىفرستم تا ببينم فرستادگان من چه خبر مىآورند.
تفسير: پادشاهان ويرانگرند!
سليمان با دقت به سخنان هدهد گوش فرا داد، و در فكر فرو رفت، ممكن است بيشترين گمان سليمان اين بوده كه اين خبر راست است، و دليلى بر دروغى به اين بزرگى وجود ندارد، اما از آنجا كه مساله سادهاى نبود و با سرنوشت يك