تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٦ - تفسير آنجا كه پاكدامنى عيب بزرگى است!
٥٨- سپس بارانى (از سنگ) بر آنها فرستاديم (كه همگى زير آن مدفون شدند) و چه بد است باران انذار شدگان.
٥٩- بگو حمد مخصوص خداست و سلام (و درود) بر بندگان برگزيدهاش، آيا خداوند بهتر است يا بتهايى را كه شريك او قرار مىدهند؟
تفسير: آنجا كه پاكدامنى عيب بزرگى است!
در بحثهاى گذشته منطق نيرومند پيامبر بزرگ خدا" لوط" را در مقابل منحرفان آلوده ملاحظه كرديم كه با چه بيان شيوا و مستدل آنها را از عمل ننگين همجنسگرايى باز مىدارد و به آنها نشان مىدهد كه اين كار نتيجه جهل و نادانى و بيخبرى از قانون آفرينش و از همه ارزشهاى انسانى است.
اكنون ببينيم اين قوم كثيف و آلوده در پاسخ اين گفتار منطقى لوط چه گفتند؟!.
قرآن مىگويد:" آنها پاسخى جز اين نداشتند كه به يكديگر گفتند:
خاندان لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، چرا كه اينها افرادى پاكند" و حاضر نيستند خود را با ما هماهنگ كنند!! (فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ).
جوابى كه بيانگر انحطاط فكر و سقوط فوق العاده اخلاقى آنها بود.
آرى در محيط آلودگان، پاكى جرم است و عيب! يوسفهاى پاكدامن را به جرم عفت و پارسايى به زندان مىافكنند، و خاندان پيامبر بزرگ خدا" لوط" را به خاطر پرهيزشان از آلودگى و ننگ، تبعيد مىكنند، اما زليخاها آزادند و صاحب مقام! و قوم لوط بايد در شهر و ديار خود آسوده بمانند! و اين است مصداق روشن سخنى كه قرآن درباره گمراهان مىگويد كه:
بر دلهاى آنها- به خاطر اعمالشان- مهر مىنهيم، و بر چشمشان پرده مىافكنيم،