تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٧ - تفسير آنجا كه پاكدامنى عيب بزرگى است!
و در گوششان سنگينى است.
اين احتمال نيز در جمله اناس يتطهرون وجود دارد كه آنها به خاطر فرو رفتن در اين منجلاب فساد و خو گرفتن به آلودگى، اين سخن را از روى مسخره به خاندان لوط مىگفتند كه اينها تصور مىكنند كار ما ناپاكى است و پرهيز آنها پاكدامنى! چه چيز عجيب و مسخرهاى؟! و اين شگفتآور نيست كه حس تشخيص انسان بر اثر خو گرفتن به يك عمل ننگين دگرگون شود، داستان معروف" مرد دباغى كه دائما با پوستهاى متعفن سر و كار داشت و شامه او با آن خو گرفته بود و گذشتن او از بازار عطاران و بيهوش شدن از بوى نامناسب عطر! و دستور آن مرد حكيم كه وى را به بازار دباغان ببريد تا به هوش آيد و از مرگ نجات يابد" شنيدهايم و مثال حسى جالبى است براى اين مطلب منطقى.
" ما لوط و خاندانش را رهايى بخشيديم بجز همسرش كه مقدر كرديم جزء باقيماندگان باشد" (فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ) [٢]
[١] تفسير نور الثقلين جلد ٢ صفحه ٣٨٢.
[٢]" غابر" به معنى كسى است كه بعد از رفتن همراهان باقى مىماند.