تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٣ - ٢- مرگ و حيات در منطق قرآن
ولى در شمار مردگانند، همچون كسانى كه در آيات فوق به آنها اشاره شد و به عكس كسانى هستند كه ظاهرا مردهاند اما زندگان جاويدند همانند شهيدان.
علت اين برداشت متفاوت به خاطر آن است كه اسلام علاوه بر اينكه معيار حيات و شخصيت انسان را در ارزشهاى روحانى او مىشمرد مساله وجود و عدم تاثير و فايده را معيارى براى وجود و عدم حيات مىشناسد.
كسى كه ظاهرا زنده است اما آن چنان در شهوات فرو رفته كه نه ناله مظلومى را مىشنود، نه صداى منادى حق را، نه چهره بينوايى را مىبيند و نه آثار عظمت پروردگار در صحنه آفرينش را، و نه حتى يك لحظه به آينده و گذشته خويش مىانديشد، چنين كسى در منطق قرآن مرده است، اما كسانى كه بعد از مرگ آثارشان، جهانى را فرا گرفته و افكار و خط و راهشان، رهبر و راهنما و الگو و اسوه است چنين كسانى زنده جاويدانند [١] از همه اينها گذشته طبق مدارك بسيارى كه در دست داريم اسلام قائل به حيات برزخى انسانها است. عجب اينكه جمعى از" وهابيين" بى اطلاع اصرار دارند كه هر گونه حيات و علم و آگاهى را حتى از پيامبر اسلام ص بعد از وفات نفى كنند، و يكى از دلائل آنها براى نفى توسل همين است، مىگويند: او مرده است و از مرده كارى ساخته نيست و عجبتر اينكه از آيات مورد بحث نيز براى اين منظور كمك مىگيرند! در حالى كه بعضى ديگر از آنها تصريح كردهاند كه پيامبر ص بعد از وفاتش داراى يك نوع حيات برزخى است، حياتى برتر از حيات شهدا كه در قرآن تصريح به آن شده است، و حتى گفتهاند سلام كسانى را كه به او سلام مىدهند مىشنود [٢]
[١] درباره" مرگ و حيات معنوى" بحث مشروح ديگرى ذيل آيه ٢٤ سوره انفال (جلد ٧ صفحه ١٢٦) داشتهايم.
[٢] رساله دوم از رسائل" الهديه السنيه" (از محمد بن عبد الوهاب) صفحه ٤١.