تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٥ - ١- تعصبات شديد نژادى و قبيلگى
ملاحظه مىكنيد.
" اما ابليس فتعصب على آدم لاصله و طعن عليه فى خلقته، فقال انا نارى و انت طينى"
:" ابليس در برابر آدم به خاطر اصل و اساس خويش تعصب ورزيد و آدم را مورد طعن قرار داد و گفت:" من از آتشم تو از خاك"! و سپس اضافه مىفرمايد:
فان كان لا بد من العصبية فليكن تعصبكم لمكارم الخصال و محامد الافعال و محاسن الامور:
" اگر قرار هست تعصبى داشته باشيد اين تعصب شما به خاطر اخلاق پسنديده، افعال نيك و كارهاى خوب باشد" [١] ضمنا از اين حديث بخوبى روشن مىشود كه ايستادگى سرسختانه براى طرفدارى از يك واقعيت مطلوب، نه تنها تعصب مذموم نيست، بلكه مىتواند خلاء روحى انسان را در پيوندهاى نادرست جاهلى پر كند.
لذا در حديثى از امام على بن الحسين ع مىخوانيم كه از آن حضرت درباره" تعصب" سؤال كردند فرمود:
العصبية التي ياثم عليها صاحبها ان يرى الرجل شرار قومه خيرا من خيار قوم آخرين، و ليس من العصبية ان يحب الرجل قومه، و لكن من العصبية ان يعين قومه على الظلم:
" تعصبى كه انسان به خاطر آن گناهكار مىشود اين است كه اشرار قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند، اما اينكه انسان قوم و قبيله خويش را دوست دارد عصبيت نيست، عصبيت آن است كه انسان قوم و قبيله خود را در ستمگرى يارى دهد" [٢] تعبير ديگر كه از عصبيت در آيات و روايات آمده" حميت" يا" حميت جاهليت" است.
[١] نهج البلاغه خطبه ١٩٢ (خطبه قاصعة).
[٢] اصول كافى (باب العصبيه) ج ٢ صفحه ٢٣٣.