تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٤ - تفسير من چنين خدايى را پرستش مىكنم
مىپرستيم) كه براى بيان مقصودشان كافى بود اضافه كردند: فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ (ما همه روز سر بر آستان آنها مىسائيم).
جمله" نظل" معمولا به كارهايى كه در روز انجام مىشود اطلاق مىگردد و ذكر آن به صورت صيغه مضارع اشاره به استمرار و دوام است.
" عاكف" از ماده" عكوف" است كه به معنى توجه به چيزى و ملازمت آميخته با احترام نسبت به آن است و تاكيد بيشترى بر معنى سابق است.
" اصنام" جمع" صنم" به معنى مجسمهاى بوده است كه از طلا و نقره يا چوب و مانند آن مىساختند و به پرستش آن مىپرداختند، و آن را مظهر مقدسين و مقدسات مىپنداشتند.
" گفت: آيا آنها سخن شما را مىشوند هنگامى كه آنها را مىخوانيد"؟! (قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ).
حد اقل چيزى كه در معبود لازم است اين است كه نداى عابد خويش را بشنود، و در گرفتاريها به ياريش بشتابد، يا لا اقل از مخالفت فرمان او واهمهاى باشد.
اما در اين بتها چيزى كه نشان دهد آنها كمترين درك و شعورى دارند، و يا كمترين تاثيرى در سرنوشت انسانها، به چشم نمىخورد، فلزات يا سنگ و چوبهاى بى ارزشى هستند كه خرافات و نيروى توهم و پندار به آنها چنين موقعيتى