آشنایی با قرآن 7 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
به آنها گفت : من میل دارم جلسهای تشکیل بدهم و شما با پسر عموی ما که از مدینه آمده است مباحثه کنید . آیا حاضرید ؟ گفتند : بله ، ما حاضریم . گفت : پس فلان وقت صبح زود بینالطلوعین شما را دعوت میکنم به اینجا بیایید . بعد فرستاد خدمت حضرت رضا علیه السلام . چون مامون آدم زرنگی بود دیگر به حضرت رضا علیه السلام به صورت امر نگفت . پیغام فرستاد که چنین چیزی در نظر است ، اگر مصلحت میدانید در این مجلس شرکت بفرمایید . حضرت به حامل پیام فرمود : به مامون سلام برسان و بگو من فردا صبح میآیم . مردی به نام نوفلی که راوی این قضایاست میگوید : حضرت به من فرمود : تو در این قضیه چه میبینی ؟ گفتم : حقیقت این است که من مصلحت نمیبینم ، برای اینکه اینها مردمی نیستند که روی حق و حقیقت بخواهند حرف بزنند، اینها آسمان ریسمان میکنند ، جدل میکنند . این اصحاب کلام و جدل مثل علما نیستند که هدفشان حقیقت باشد ، اینها اهل مجادله هستند و حرفی میزنند که طرف را هو کنند و خلاصه هوچی هستند . جلسه ، جلسه هوچیگری و مغالطه کاری خواهد شد، من مصلحت نمیبینم . حضرت تبسمی کردند و فرمودند:« " افتخاف ان یقطعوا علی حجتی " » میترسی من آنجا دربمانم ؟ ²([ قلت : لا والله ما خفت علیک قط " » نه ، من اصلا نمیترسم ، امیدوارم خداوند شما را پیروز کند، ولی خواستم بگویم که اینها اینطور هستند. بعد حضرت فرمود به نظر تو مامون از این کار چه منظوری دارد ؟ بعد خودشان فرمودند : مامون بعد خودش پشیمان میشود ، میگوید ای کاش این جلسه را تشکیل نداده بودم . چون وقتی دید من در مجلس آنها بر کتب آنها از خودشان مسلط تر هستم و بعد همه اینها در مقابل من مغلوب میشوند ، نتیجه معکوس میگیرد و پشیمان میشود ( این سخن سو نیت مامون از تشکیل این جلسات را نشان