آشنایی با قرآن 7 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
دیگری بخواهد ؟ این است که هر منطقی را که شما دنبال کنید به جایی میرسد که دیگر آنجا خود بشر میایستد ، اما نه از باب اینکه راه ندارد که جلو برود ، بلکه از باب اینکه به نهایت رسیده است . نقطه مقابل ، کار پوچ است ، کاری که همان قدم اولش لنگ میزند . مثالهای متعارفی در این مورد ذکر میکنند . معمولا اغلب اشخاص این نوع اعتیادها را دارند : یکی عادتش این است که با انگشترش بازی میکند ، دیگری عادتش این است که با تسبیحش بازی میکند و سومی با ریشش بازی میکند . میپرسیم برای چه با ریشت بازی میکنی ؟ میگوید الکی . این " الکی " یعنی پوچ ، بیهوده . این قبیل کارها از همان قدم اول " برای " ندارد تا به قدم دوم برسد . کاری است که فقط همان کار است و برای هیچ انجام شده است ، کاری است غیرحکیمانه ، غیرعاقلانه . اگر انسان کاری انجام دهد که اگر از او بپرسند برای چه چنین میکنی ، " برای " نداشته باشد ، این کار را میگوییم پوچ ، باطل . برمیگردیم به کارهای بامعنا و غیرپوچ . آنجا که در آخر ، امری مثل سعادت فرد مطرح میشود معنایش این است که این امر یک کمال است . خود کمال دیگر برای انسان مطلوب بالذات است و نه تنها برای انسان بلکه در عالم خلقت [ کمال ، مطلوببالذات است ] . قرآن منطقش این است که خلقت آسمانها و زمین از آن جهت که منتسب به ذات حق است یک کار پوچ و بیهوده نیست . این یک امر بدیهی است که هر چیزی وجودش کمال است و نیستیاش نقص . وجود عالم بر عدمش رجحان داشته است یعنی نفس وجود دادن به آن کمال بوده است و علاوه بر این چون عالم ما عالم حرکت است و هر موجودی باید تدریجا به منتهای کمال خود برسد پس خدا عالم را خلق کرده است تا موجودات